به سوی فهم فناوری نرم (85)
به سوی فهم فناوری نرم(85)
دفاع از حَرمِ ذهن؛ نقشه راه صیانت از مرزهای شناختی در تلاقی بحرانهای تمدّنی
در تحلیل پویای (دینامیکِ) مُنازعات معاصر، گذار از پارادایم جنگهای سخت به سپهر جنگهای ترکیبی و شناختی، دیگر یک فرض نظری نیست، بلکه واقعیتی آشکار است که در آستانه سال ۱۴۰۵، تمامیتِ تمدنی ایران را نشانه رفته است. تهاجم نظامی همهجانبهای که توسط ائتلاف صهیونیستی-آمریکایی آغاز شد، در لایههای زیرین خود حامل یک الگوریتم تخریبِ اِدراکی است که هدف نهایی آن نه تصرّف جغرافیا، بلکه تسخیرِ قلمروهای معنایی در ذهن جامعه ایرانی است. شهادت رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران ، شوکِ استراتژیکی بود که دشمن قصد داشت از آن به عنوان پیشرانِ یک فروپاشی اجتماعی استفاده کند، اما تصمیم قاطع و بهنگام مجلس خبرگان مبنی بر انتصاب رهبری جدید ، توازنِ این نبرد شناختی را بازگرداند. با این حال، باید پذیرفت که دشمن در این مقطع حسّاس، تمام توانِ فناوری نرم و سخت خود را برای ایجاد یک آنومی[1] فراگیر در سال ۱۴۰۵ بسیج کرده است تا با پیوند زدن بحران جانشینی به تهاجم نظامی، اراده ملّی را دچار فلجِ ساختاری نماید.
از منظر علوم شناختی، مدیریتِ بحران بازنمایی در دوران انتقال قدرت، پیچیدهترین بخشِ دفاعِ ملّی محسوب میشود. در حالی که نظام سیاسی در حال تثبیتِ ارکان خود تحت هدایت رهبری جدید است، دشمن با بهرهگیری از هوش مصنوعی مولّد و تولید واقعیتهای سَنتِزی یا ساختگی[2]، تلاش میکند شکافی عمیق میان حقیقتِ واقعه و ادراکِ واقعه ایجاد کند. در این پارادایم، فناوریهای جعلِ عمیق (Deepfake) دیگر نه برای سرگرمی، بلکه به عنوان ابزارِ تولید تاریخِ جعلیِ آنی به کار گرفته میشوند تا با مخدوش کردن روایتهای رسمی از وقایع اسفند 1404، نوعی سیّالیّتِ اِدراکی و شکّاکیّتِ نظام یافته (سیستماتیک) را در تودهها تزریق کنند. این وضعیت که در روانشناسی سیاسی به عنوان درماندگی آموختهشده شناخته میشود، به دنبال آن است که شهروند ایرانی را در هجومِ بیپایانِ شایعات و ضدّشایعات، به نقطهای از اشباع برساند که توانایی تشخیصِ اولویتهای دفاعی را از دست داده و در برابر تهاجم نظامی، دچار انفعالِ مطلق گردد. صیانت از این مرزهای شناختی مستلزم آن است که روایتِ رهبری جدید، نه تنها به عنوان یک ضرورتِ سیاسی، بلکه به عنوان یک نمادِ تداومِ تمدّنی در ذهنیّت جمعی بازتولید شود.
همزمان با این فشار اِدراکی، لایه دوم نبرد در قالب تحریمهای شناختی و دستکاریِ اقتصادِ ذهن تبلور مییابد. در این سطح، دشمن از مرزهای تحریمِ مالی عبور کرده و به دنبالِ مهندسیِ ادراکِ فلاکت است. با نزدیک شدن به لحظه تحویل سال ۱۴۰۵ عملیات روانیِ سنگینی بر روی پیوندِ میان امنیتِ ملّی و معیشتِ فردی متمرکز شده است. دشمن تلاش میکند با ایجاد طوفانهای مصنوعی در بازار ارز و کالا، و گِرِه زدنِ عمدیِ ناکارآمدیهای مقطعی به تغییراتِ کلانِ سیاسی، حسِ ناامنیِ هستیشناختی را در ایرانیان بیدار کند. از دیدگاه علوم اعصاب، این یک عملیات شرطیسازیِ جمعی است تا ذهنِ مخاطب، هرگونه کُنِشِ مقتدرانه در میدان نبرد را با هزینه اقتصادیِ شخصی تداعی کند و بدین ترتیب، فشارِ تودهای برای عقبنشینیِ استراتژیک تولید شود.
مقابله با این روند، نیازمندِ طراحیِ بسیار دقیق و هوشمندانه یک اقتصادِ تابآوریِ شناختی است که در آن، پایداریِ معیشتی به عنوان بخشی از زِرِه دفاعیِ کشور تعریف شده و از تَلههای ذهنیِ دشمن مصون بماند.
در سطح عمیقتر، ما با نبردی برای تسخیرِ معنا در میان نسلهای نوظهور روبرو هستیم که ستون فقراتِ دفاعِ آینده را تشکیل میدهند. نسل Z و آلفا که در بستری از کلاندادهها و شبکههای اجتماعی رشد یافتهاند، هدفِ اصلیِ سناریوی بیمعناسازیِ ملّی هستند. دشمن با استفاده از الگوریتمهای توصیهگر، به دنبالِ ایجاد حُبابهای هویّتی است که در آنها مفاهیمِ بنیادینی چون ایثار، شهادت و حتی وطن، با برچسبهای تاریخی و صُلب، از حَیِّزِ انتفاع خارج شوند. در این جنگِ هویّتی، تلاش میشود تا در لحظاتِ سرنوشتسازی چون تهاجمِ نظامیِ علیه ایران، جوانِ ایرانی دچار نوعی بیحسّیِ موضعیِ شناختی شده و پیوندِ عاطفی و عقلانی خود را با نهادِ رهبری و آرمانهای انقلاب بُگسَلَد. پیروزی در این جبهه، تنها با دفاعِ ایجابی از حَرمِ ذهن میسّر است؛ یعنی بازتعریفِ جذّاب و هوشمندانه مفاهیمِ حاکمیتی در قالب فناوریهای نرمِ فرهنگی که بتواند فراتر از دیوارهای آتشِ دشمن، با هسته سختِ هویّتیِ نسلهای جدید ارتباط برقرار کند.
در نهایت، غاییترین هدفِ این جنگِ ترکیبی، نفوذ به کارکردهای اجراییِ مغزِ رزمنده در میدان نبرد است. سناریوی فرسایشِ اراده رزم با هدفگیریِ مستقیمِ فرماندهان و سربازان در میانه تهاجمِ سخت، به دنبالِ ایجاد تردید در لحظه طلاییِ تصمیمگیری است. دشمن با پخشِ مهندسیشده اخبارِ کِذب درباره جابجاییهای فرماندهی تحت نظر رهبری جدید ایران و همزمان، تهدیدِ روانیِ خانوادههای نیروهای مسلّح، سعی دارد تمرکزِ عملیاتی را به اضطرابِ وجودی تبدیل کند. از این رو، صیانت از مرزهای شناختی، یک وظیفه صرفاً رسانهای نیست، بلکه یک ضرورتِ نظامی و امنیتیِ ترازِ اول است. ایران برای عبور از این پیچِ تاریخی و پیروزی در برابرِ تهاجمِ ائتلافِ غربی-صیهونیستی، نیازمندِ یک دُکترینِ یکپارچه صیانت است که در آن، اقتدارِ رهبری جدید به عنوان لنگرگاهِ ثبات، و تابآوریِ ذهنیِ ملّت به عنوانِ قدرتِ بلامنازعِ ملّی، در برابرِ هرگونه شبیخونِ ادراکی محافظت شود. این یادداشت، فراخوانی است به تمامیِ مراکز تصمیمگیری برای درکِ فوریتِ این دفاعِ مقدسِ شناختی در لحظاتِ سرنوشتسازِ پیشرو.
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
دکتر مهدی حمزه پور
دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستمهای پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)
مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

دیدگاهتان را بنویسید