جستجو برای:
  • صفحه اصلی
  • ساختار مدیریتی اندیشکده
  • مقالات
    • نوشته ها
    • اخبار
    • یادداشت ها
  • درباره ما
 
اندیشکده فناوری نرم
  • صفحه اصلی
  • ساختار مدیریتی اندیشکده
  • مقالات
    • نوشته ها
    • اخبار
    • یادداشت ها
  • درباره ما
0

ورود و ثبت نام

بلاگ

اندیشکده فناوری نرممقالاتیادداشت های فناوری نرمبه سوی فهم فناوری نرم (86)

به سوی فهم فناوری نرم (86)

31 فروردین 1405
ارسال شده توسط مدیر سایت
یادداشت های فناوری نرم
26 بازدید

به سوی فهم فناوری نرم(86)

جَنگِ رمضان؛ نَبرد برایِ مالکیّتِ اِدراک مبتنی بر اقتصادِ توجّه

بخش نخست: بنیان‌های تئوریک و تبارشناسی اقتصادِ ذهن

در سپیده‌دمِ قرن بیست و یکم، منطقِ حاکم بر قدرت و ثروت دچار تحولی بنیادین و هستی‌شناختی شده است. اگر در قرون گذشته، زمین، طلا و سپس انرژی‌های فسیلی پیشران‌های اصلی تمدن و منازعه بودند، امروزه ما در عصر کمیابیِ توجّه به سر می‌بریم. مفهوم اقتصاد توجّه (Attention Economy) که برای نخستین بار توسط هربرت سایمون، برنده جایزه نوبل، تبیین شد، بر این حقیقت استوار است که در جهانی لبریز از اطلاعات، ثروتِ واقعی نه در تولیدِ داده، بلکه در تواناییِ تصاحبِ ظرفیتِ محدودِ پردازشیِ ذهنِ انسان نهفته است. اطلاعات در این بازار، مصرف‌کننده‌ی توجهِ مخاطبان است و وفورِ لجام‌گسیخته‌ی اطلاعات به طور گریزناپذیری منجر به فقرِ توجه و ورشکستگیِ شناختی می‌گردد.

از منظر علوم اعصاب شناختی، توجه یک منبعِ زیستیِ به‌شدت محدود و گران‌بهاست. قِشرِ پیش‌پیشانیِ مغز(Prefrontal Cortex) که مسئولیتِ سنگینِ تحلیل‌های عقلانی، تصمیم‌گیری‌های راهبردی و تفکرِ انتقادی را بر عهده دارد، بودجه‌ی انرژیِ مشخصی برای فعالیت‌های روزانه در اختیار دارد. زمانی که یک جامعه با حجمِ عظیمی از محرک‌های متناقض، اخبارِ شوک‌آور و واقعیت‌هایِ سینتِتیک یا ساختگی (Synthetic Realities) (شبیه‌سازی شده توسط هوش مصنوعی) بمباران می‌شود، سیستمِ پردازشِ منطقی دچارِ بارِ شناختی بیش از حد (Cognitive Overload) شده و به ناچار برای حفظ بقا، فرمانِ هدایتِ رفتار را به سیستم‌های بَدَوی‌تر و عاطفیِ مغز واگذار می‌کند. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که اقتصادِ ذهن(توجه) از یک مبحثِ تئوریک به یک سلاحِ مخرّبِ راهبردی تبدیل می‌شود؛ چرا که در این وضعیت، اراده‌ی ملی و قدرتِ تشخیصِ حقیقت در توده‌ها به نفعِ روایت‌های القایی و مهندسی‌شده مصادره می‌گردد.

در این اقتصاد نوین، واحدِ پول ثانیه است و هر عاملی که بتواند توجهِ مخاطب را از اولویت‌های حیاتی‌اش منحرف کرده و به سمتِ موضوعاتِ حاشیه‌ای یا اضطراب‌زا سوق دهد، در واقع در حالِ سرقتِ دارایی‌های روانی آن ملت است. این فرآیند نه با اجبارِ فیزیکی، بلکه با استفاده از الگوریتم‌های پیشرفته و مهندسیِ پاسخ‌های عصبی صورت می‌گیرد تا فرد به صورتِ ناخودآگاه، ارزشمندترین سرمایه‌ی خود یعنی تمرکز را در بازارِ نویزهای استراتژیک به حراج بگذارد.

بخش دوم: کالبدشکافیِ جنگِ رمضان ۱۴۰۵ در آینه اقتصادِ توجه

نبردِ سرنوشت‌سازی که از 9 اسفند ۱۴۰۴ با تهاجمِ ائتلافِ صهیونیستی-آمریکایی آغاز شد و با شهادت رهبر فقید انقلاب به اوجِ بحرانِ ادراکی رسید، نمونه‌ای کلاسیک و در عین حال پیچیده از کاربردِ دکترینِ اقتصادِ توجه در میدانِ نبردِ تمام‌عیار است. دشمن در این جنگ، بیش از آنکه به دنبالِ اشغالِ زمین باشد، به دنبالِ اشغالِ فضایِ ذهنیِ شهروندِ ایرانی و ایجادِ قحطیِ تمرکز در ساختارِ تصمیم‌گیریِ نظام است. لحظه های نزدیک به تحویل سال ۱۴۰۵، ، به عنوانِ یک نقطه عطفِ عاطفی انتخاب شد تا سنگین‌ترین ضرباتِ شناختی دقیقاً زمانی وارد شود که ذهنِ جمعی در پذیرا‌ترین و حساس‌ترین حالتِ ممکن قرار دارد.

دشمن با درکِ صحیح از اقتصادِ ذهن، می‌داند که انتقالِ قدرت در ۱۷ اسفند و انتخاب رهبری جدید، نیازمندِ یک دوره تثبیتِ اِدراکی در ذهنِ نخبگان و جامعه است. از این رو، با تولیدِ انبوهِ محتواهای ساختگی و شایعاتِ زنجیره‌ای، تلاش می‌کند هزینه‌ی پردازشِ حقیقت را برای مردم بالا ببرد. در واقع، هدفِ تهاجمِ نظامی در کنارِ فشارِ رسانه‌ای، ایجادِ یک نوفه‌یِ استراتژیک[1] (Strategic Noise) است تا صدایِ حاکمیت و روایتِ مقتدرانه‌ی نظام در میانِ هیاهویِ بحران‌های برساخته شنیده نشود. این یک جنگِ فرسایشی برای تخلیه‌یِ انرژیِ روانیِ ملت است؛ جایی که هر شهروند در هر لحظه با این پرسشِ تحمیلی روبروست که توجهِ خود را به کدام فاجعه یا خبرِ فوری اختصاص دهد؟.

در جنگ رمضان، روزه به عنوان یک تمرینِ والایِ مدیریتِ توجه و اراده، هدفِ تهاجم قرار گرفته است. دشمن سعی دارد با پیوند زدنِ اضطرابِ جنگ به سفره‌هایِ افطار و معیشتِ مردم، اقتصادِ ذهنِ مؤمنانه را که بر پایه‌ی صبر و توکل است، به اقتصادِ هراس تغییر دهد. آن‌ها به دنبالِ آن هستند که اراده‌ی رزم را نه در میدان‌هایِ جنگ، بلکه در سلول‌هایِ خاکستریِ ذهنِ جوانان، با استفاده از سلاحِ ناامیدی و بی‌معناسازیِ اهدافِ ملی، درهم بشکنند. پیروزی در این نبرد، نه صرفاً با موشک‌ها، بلکه با حکمرانیِ مقتدرانه بر مدارِ توجه و بازپس‌گیریِ ابتکارِ عملِ روایی میسر خواهد بود تا ذهنِ ملت، در میانه طوفانِ ۱۴۰۵، لنگرگاهِ ثبات و یقینِ خود را در رهبریِ جدید بازشناسد.

بخش سوم: سازوکارهایِ نفوذ در لایه‌های عمیقِ اقتصادِ توجه در بزنگاهِ تحویل سال ۱۴۰۵

در ادامه‌ی تحلیلِ تبارشناختیِ اقتصادِ ذهن، باید به این نکته‌یِ حیاتی اشاره کرد که دشمن در طراحیِ عملیاتیِ خود برای نوروزِ ۱۴۰۵، از پدیده‌ای تحت عنوان برنامه‌ریزیِ عصبی-زمانی(Neuro-Temporal Programming) بهره جسته است. دراقتصادِ توجه، زمان صرفاً یک کمیتِ خطی نیست، بلکه دارای کیفیت‌هایِ عاطفی و شناختیِ متفاوتی است. لحظه‌ی تحویل سال برای ایرانیان، فراتر از یک تغییر تقویمی، یک کَلان‌سازه باستانی-مذهبی است که در آن سد‌هایِ دفاعیِ ذهن به دلیلِ غلبه‌یِ احساساتِ مثبت، امید و پیوندهای خانوادگی، به طور طبیعی نفوذپذیرتر می‌شوند. ائتلافِ صهیونیستی-آمریکایی با آگاهی از این پنجره‌یِ نفوذِ شناختی، تهاجمِ نظامی و رسانه‌ای خود را دقیقاً به گونه‌ای تنظیم کرده است که در ساعت تحویل سال و عید نوروز ، یعنی در اوجِ تمرکزِ عاطفیِ ملت، یک تداخلِ فرکانسیِ شدید در اقتصادِ ذهنِ ملی ایجاد کند. هدف از این طراحی، جایگزینیِ تصویرِ سفره‌ی هفت‌سین با تصویرِ آوارِ جنگ در مخزنِ ناخودآگاهِ جمعی است تا بدین‌وسیله، پیوندِ میانِ هویتِ ملی و ثباتِ سیاسی در ذهنِ شهروند ایرانی گسسته شود.

این هجمه در اقتصادِ توجه، با استفاده از فناوری‌هایِ واقعیتِ ساختگی (Synthetic Reality) به شکلی بی‌سابقه تقویت می‌شود. در حالی که جامعه هنوز در حالِ هضمِ واقعه‌ی عظیمِ شهادت رهبر فقید و انتخاب رهبری جدید است، اتاق‌های فکرِ دشمن با تولیدِ سیل‌آسایِ محتواهایِ بصری و صوتیِ جعلی که توسط هوش مصنوعی مولّد ساخته شده‌اند، به دنبالِ ایجادِ یک آنتروپیِ[2] اطلاعاتی هستند. در این وضعیت، ذهنِ مخاطب که با کمبودِ زمان برایِ راستی‌آزمایی روبروست، دچارِ خستگیِ تصمیم‌گیری (Decision Fatigue) می‌شود. وقتی هزینه‌یِ تمایزِ میانِ خبرِ واقعی و جعلِ عمیق (Deepfake) از بودجه‌یِ توجهِ فرد فراتر رود، او به ناچار به سمتِ «بی‌تفاوتیِ استراتژیک» یا پذیرشِ کورکورانه‌ی اولین روایتِ دمِ‌دست میل می‌کند. این دقیقاً همان هدفی است که دشمن در جنگِ رمضان تعقیب می‌کند: فلج کردنِ قوه‌یِ تشخیصِ ملی در لحظه‌ای که انسجامِ اراده، بیش از هر زمانِ دیگری برای تثبیتِ اقتدارِ رهبریِ جدید و مقابله با تهاجمِ خارجی ضرورت دارد.

بخش چهارم: دکترینِ مقاومتِ شناختی و بازسازیِ ترازِ اقتصادِ ذهنِ ملی

مقابله با این تهاجمِ همه‌جانبه در عرصه‌یِ اقتصادِ توجه، مستلزمِ گذار از پدافندِ سنتی به سویِ یک آفندِ شناختیِ مقتدرانه است. نخستین گام در بازسازیِ اقتصادِ ذهنِ ملی، مدیریتِ تمرکزِ استراتژیک توسط نهادهایِ حاکمیتی و رسانه‌ای است. در شرایطی که دشمن با ایجادِ هزاران جبهه‌یِ فرعیِ خبری به دنبالِ پراکنده کردنِ توجهِ ملت است، نظامِ رسانه‌ای کشور باید با سیاستِ کاهشِ نویز، روایتِ مرکزی و وحدت‌بخش را بازتولید کند. تثبیتِ جایگاهِ رهبری جدید، نباید صرفاً به عنوان یک خبر، بلکه باید به عنوان یک لنگرگاهِ ثبات در اقیانوسِ پرتلاطمِ سال ۱۴۰۵ بازنمایی شود. در اقتصادِ ذهن، لنگرها وظیفه دارند از نوساناتِ شدیدِ ادراکی جلوگیری کرده و به ذهنِ سرگردان، جهتِ حرکت ببخشند. تبیینِ هوشمندانه و عمیقِ ضرورت‌هایِ این انتخاب در ۱۷ اسفند، می‌تواند بودجه‌یِ توجهِ جامعه را از شایعاتِ زرد به سمتِ درکِ ضرورت‌هایِ بقایِ ملی سوق دهد.

علاوه بر این، در جنگِ رمضان، باید از ظرفیت‌هایِ فیزیولوژیک و معنویِ روزه به عنوان یک سلاحِ پدافندِ شناختی بهره‌برداری کرد. روزه در لایه‌هایِ عمیقِ روان‌شناختی، تمرینی برای خودتنظیمیِ توجه و مقاومت در برابرِ تکانه‌هایِ آنی است. تقویتِ پیوندِ میانِ مفاهیمِ رزم و روزه در افکارِ عمومی، می‌تواند به جامعه کمک کند تا در برابرِ بمبارانِ خبریِ دشمن، نوعی مصونیتِ ادراکی کسب کند. راهبردِ نهایی در این کارزار، تبدیلِ بحرانِ توجه به فرصتِ تمرکز است؛ به گونه‌ای که تهاجمِ دشمن نه تنها باعثِ ازهم‌گسیختگیِ روانی نشود، بلکه با هوشیاریِ رسانه‌ای، توجهِ ملی را بر رویِ ضرورتِ همبستگی و حمایت از اقتدارِ جدیدِ نظام متمرکز نماید. ایرانِ سال ۱۴۰۵، تنها در صورتی از این پیچِ تاریخی عبور خواهد کرد که بتواند مالکیتِ ثانیه‌هایِ توجهِ شهروندانش را در برابرِ غارتگرانِ ادراکی حفظ کرده و اقتصادِ ذهنِ خود را بر پایه‌یِ عقلانیتِ انقلابی و امیدِ واقع‌بینانه بازطراحی نماید. این یادداشت، فراخوانی است برای درکِ عمیق‌ترِ این میدانِ نبردِ نامرئی که سرنوشتِ آن، بسیار پیش از شلیکِ آخرین گلوله در میدانِ جنگِ سخت، در تالارهایِ نامرئیِ ذهنِ انسان‌ها رقم می‌خورد.

جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.

دکتر مهدی حمزه پور

دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستم‌های پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)

مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

اشتراک گذاری:
برچسب ها: #دکتر_مهدی_حمزه_پوراندیشکده_فناوری_نرمفناوری_نرم
در تلگرام
کانال ما را دنبال کنید!
Created by potrace 1.14, written by Peter Selinger 2001-2017
در آپارات
ما را دنبال کنید!

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

هسته مدیریت رسانه (4)
هسته مدیریت رسانه (4) بن‌بست در هرمز؛ چرا نبرد روایت‌ها می‌تواند سرنوشت این درگیری را...
هسته مدیریت رسانه (3)
هسته مدیریت رسانه (3) «نبرد روایت‌ها در جنگ تحمیلی سوم؛ از عملیات روانی تا ایستادگی...
هسته مدیریت رسانه (2)
هسته مدیریت رسانه (2) نقش فناوری نرم رسانه، در تبدیل سوگ به حماسه و فقدان...
هسته مدیریت رسانه (1)
هسته مدیریت رسانه (1) از میدان تا رسانه: نقش فناوری نرم رسانه در مدیریت ادراک...
به سوی فهم فناوری نرم (95)
به سوی فهم فناوری نرم (95) تصمیم‌گیری در مِه؛ نقشه‌راه مدیریتِ راهبردیِ تحتِ فشار  (SCA)...
هسته سیاست‌گذاری (3)
هسته سیاست‌گذاری (3) گزارش سیاستی؛ اثربخشی فناوری نرم در مدیریت پیامدهای زیست‌محیطی و زیرساختی حین...

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • معرفی کتاب
  • مقالات فناوری نرم
  • هسته مدیریت رسانه
  • یادداشت های فناوری نرم
نوشته‌های تازه
  • هسته مدیریت رسانه (4)
  • هسته مدیریت رسانه (3)
  • هسته مدیریت رسانه (2)
  • هسته مدیریت رسانه (1)
  • به سوی فهم فناوری نرم (95)
softtechisu
  • تهران، سعادت آباد، پل مدیریت، دانشگاه امام صادق، اندیشکده فناوری نرم
  • 02188080733
  • 02188080733
  • softtechisu.com@gmail.com
فهرست اندیشکده
  • حساب کاربری من
  • سبد خرید
  • از ما بپرسید
  • سیاست ها و قوانین سایت
این سایت متعلق به تیم اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع) می باشد

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت