به سوی فهم فناوری نرم (87)
به سوی فهم فناوری نرم(87)
فناوری نَرمِ شناختی؛ نیمهی پنهانِ نبردِ رمضان
نبرد رمضان که در اواخر فوریه ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) با تهاجم گسترده و ترکیبی به حریم جمهوری اسلامی ایران آغاز شد، در تاریخ منازعات قرن اخیر نه صرفاً به عنوان یک تقابل نظامی، بلکه به عنوان نقطهی عطفِ گذار از جنگهای کلاسیک به جنگهای شناختی (Cognitive Warfare) ثبت خواهد شد. در حالی که تبادلات آتش و حملات موشکی، بخشِ نمایان و سختافزاری این نَبرد را تشکیل میدادند، واقعیتِ میدان نشان میدهد که سرنوشتِ نهایی این جنگ در نیمهی پنهان آن، یعنی در قلمروِ فناوری نرمِ شناختی (Cognitive Soft Technology) رقم خورد. در این میان، مرکز ثقل (Center of Gravity) عملیات دشمن، برخلاف تصوُّر اولیه، نه بر انهدام زیرساختهای فیزیکی، بلکه بر هدف قرار دادن سازمانِ ادراکی و محاسباتیِ جامعهی ایران استوار بود. دشمن با اتکا به دُکتـرینِ قطعِ رأس (Decapitation Doctrine)، حذف فیزیکی عالیترین مقام نظام را به عنوان یک محرکِ اصلی برای ایجاد شوکِ فلجکننده(Paralyzing Shock) و فروپاشیِ عمودیِ (Vertical Collapse) ساختار قدرت طراحی کرده بود تا از این طریق، کشور را به سمتِ یک بنبستِ راهبردی (Strategic Deadlock) سوق دهد.
نخستین لایهی تحلیل در این واقعه، خطایِ سیستمی(Systemic Error) و محاسباتی در مدلهای مبتنی بر کلاندادهها (Big Data) و هوش مصنوعیِ غرب بود که نتوانستند متغیرهای غیرمادی را در الگوریتمهای خود لحاظ کنند. طراحانِ دکتـرینِ شوک و بُهت (Shock and Awe Doctrine) بر پایه فرضیاتِ مادی، پیشبینی میکردند که فقدانِ کانونِ ثباتبخشِ نظام در ۲۸ فوریه، به سرعت به ناهنجاری اجتماعی(Social Anomie) و گسیختگی مدَنی منجر میشود؛ اما آنها از درکِ ماهیتِ فناوریِ نرمِ ایمان (Soft Technology of Faith) عاجز بودند. این فناوریِ بومی، پدیدهای را رقم زد که در فیزیکِ اجتماعی میتوان آن را تابآوریِ کوانتومی (Quantum Resilience) نامید؛ حالتی که در آن بدنه اجتماعی نظام، همزمان در اوجِ سوگواری و مظلومیت، در بالاترین سطح از آمادگی رزمی و بازدارندگیِ روانی(Psychological Deterrence) قرار گرفت و این درهمتنیدگیِ اجتماعی(Social Entanglement) مانع از آن شد که تکانهیِ ناشی از حادثه، به گسست میان ملّت و حاکمیت تبدیل شود.
در لایهی سیاسی و حاکمیتی، اقدامِ راهبردی ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ (۸ مارس ۲۰۲۶) و انتخابِ سریع و مقتدرانهیِ رهبری جدید توسط مجلس خبرگان، فراتر از یک وظیفهی قانونی، در واقع یک مانورِ بینظیر در حوزهی پدافندِ غیرعاملِ سیاسی(Political Passive Defense) محسوب میشد. این کنشِ بهموقع، نه تنها خلأِ حاکمیتی را در کمتر از ده روز ترمیم کرد، بلکه به عنوان یک آنتیویروسِ شناختی، تصویرِ ایرانِ بیثبات را که توسط دستگاههای رسانهای دشمن بازنمایی میشد، در نطفه خفه کرد. این فرآیندِ دقیق، نشاندهندهی وجود یک سیستمعاملِ بومی(Native Operating System) در لایههای زیرینِ قدرت در ایران است که در مواقع بحران، به صورت خودکار از حالتِ آمادهباش(Standby) به حالتِ تهاجمی(Aggressive Mode) تغییر وضعیت داده و فرآیندِ بازسازیِ خودکارِ سیستم(Self-Healing System) را آغاز میکند. این سرعتِ عمل در مدیریتِ جانشینی(Succession Management)، سیگنالِ ثباتِ مقتدرانه (Authoritative Stability Signal) را به بازیگران بینالمللی مخابره کرد و ارادهیِ تهاجمیِ دشمن را دچار اختلالِ محاسباتی نمود. درادامهیِ این نبردِ پنهان، مدیریتِ روایتها نقشِ تعیینکنندهای ایفا کرد، چرا که دشمن با بهرهگیری از فناوریهای پیشرفتهیِ جعلِ عمیق(Deepfake) و عملیاتِ روانیِ(Psychological Operations) سنگین، در صدد بود تصویرِ ایرانِ پس از فروپاشی را در ادراکِ شهروندان تثبیت کند. با این حال، فناوریِ نرمِ شناختیِ ایران با تکیه بر شبکههایِ مویرگیِ اِقناع(Capillary Networks of Persuasion) و صداقتِ راهبردی در مدیریت روایتِ اول(First Narrative Management)، توانست با تدبیر و برنامه ریزی خوبی به نوعی مصونیتسازیِ شناختی(Cognitive Immunization) در جامعه ایجاد کند. در حالی که مهاجمان در حصارِ توهُّماتِ دیجیتالی و جعلِ واقعیت گرفتار بودند، نخبگان و هستههای فکری جامعه با استفاده از عقلانیتِ راهبردی (Strategic Rationality)، پیوندِ مکمّل میانِ تدبیرِ نظامی و توکُّلِ مذهبی را تبیین کردند و بدین ترتیب، هزینهیِ مقاومت(Cost of Resistance) در ذهن تودهها نه به عنوان یک بارِ تحمیلی، بلکه به مثابه یک سرمایهگذاریِ تمدّنی(Civilizational Investment) بازتعریف شد.
در نهایت، نبرد رمضان ثابت کرد که ایران به مرحلهای از بلوغِ ساختاری رسیده است که میتوان آن را ظهورِ اقتدار و قدرتِ پسا-کلاسیک(Post-Classical Power) نامید؛ مدلی که در آن قدرت نه صرفاً از ابزارهای مادّی، بلکه از ظرفیتِ تابآوریِ راهبردی(Strategic Resilience) و توانِ مدیریتِ بحرانهایِ وجودی (Existential Crises) نشأت میگیرد. ایرانِ 1404 و 1405 نشان داد که برخلافِ مدلهای غربی که با وارد شدن شوک به رأسِ سیستم دچارِ فروپاشی میشوند، به دلیلِ توزیعیافتگیِ قدرتِ نرم در بطنِ باورهای ملّی، در برابرِ نوساناتِ شدید، خاصیتِ ضدِشکنندگی(Antifragility) از خود نشان میدهد. این تجربهیِ میدانی و گرانسنگ، اکنون نیازمندِ پژوهش هایی حرفه ای در زمینه تجربه نگاری، تدوین و ارایه دقیق و علمی دُکترینهای جدید و راهبردنگاری در مهندسیِ تابآوریِ تمدُُنی(Civilizational Resilience Engineering) است تا به عنوان یک الگویِ موفق برای ملّتهایِ مستقل، تئوریزه شود. جهشِ تمدّنیِ حاصل از این نبرد، ایران را در ترازِ قدرتی قرار داده است که در آن، هر ضربهیِ سختافزاریِ دشمن، عملاً به یک سوختِ نرمافزاری برای ارتقایِ جایگاهِ راهبردی و پایداریِ ملّی تبدیل میگردد.
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
دکتر مهدی حمزه پور
دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستمهای پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)
مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

دیدگاهتان را بنویسید