به سوی فهم فناوری نرم (91)
به سوی فهم فناوری نرم(91)
نرمافزارِ اقتدار؛ هندسهی اتّحاد در مصافِ سوم
تاریخ تحولات راهبردی[1] ایران گواهی میدهد که ما اکنون در میانهی نبرد تحمیلی سوم قرار داریم؛ کارزاری که از نظر پیچیدگی، با هیچیک از مراحل پیشین همتراز نیست. اگر نبرد اول در مرزهای خاکی و نبرد دوم در پهنهی دارایی و زیستمایه[2] بود، نبرد سوم یک رویارویی چندبُعدی و مَعناگرا است که آرمان نهایی آن نه گرفتنِ زمین، بلکه گسستنِ پیوستگی اجتماعی[3] و از کار انداختنِ نرمافزار زیستِ جمعی یک ملّت است. در این نبرد، دشمن با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفتهی شناختی[4] ، به دنبال جایگزینیِ تردید به جای تصمیم و تفرقه به جای تراکُمِ قدرت است. برای گذارِ سربلند از این گلوگاه تاریخی، مدیریتِ مجموعههای درهمتنیده[5] کشور نیازمند دگرگونی بنیادین در الگوهای ذهنی[6] دفاعی است؛ به این معنا که باید از نگاههای صرفاً ابزارمحور به سمت بهکارگیری دانشبنیانِ فناوریهای نرم[7] با محوریت هندسهی اتّحاد حرکت کرد. این یادداشت با نگاهی واکاوانه، تلاش میکند تا راهکارهای اجرایی برای تقویت این نرمافزار اقتدار را تبیین نماید.
نخستین و حیاتیترین راهکار در این مسیر، پایهگذاریِ نظامِ یکپارچه در فرماندهیِ روایتها است. در جهانِ امروز که مرز میانِ حقیقت و بازنمایی[8] از میان رفته، پراکندگی در پیامرسانیِ کلان و گوناگونیِ بیقاعدهی کانونهای سخن، بزرگترین آسیب به پیکرهی پایداری ملی است. تصمیمگیران باید بدانند که هرگونه پیام ناهمساز از سوی ارکان راهبری، در ذهنِ مردم به معنای سُستی در اراده برداشت میشود. ایجاد یک هماهنگیِ دقیقِ ملّی میان بخشهای مختلف برای تولید یک صدای واحد و استوار، نه یک کارِ نمایشی، بلکه یک بایستگیِ امنیتی است. این همسویی باعث میشود که دشمن در ارزیابیهای خود برای ایجاد دوقطبیهای دروغین دچار سردرگمی شود. در واقع، زمانی که هستهی تصمیمگیری در کشور با زبانی بیپیرایه، روشن و پیوسته با تودهها سخن بگوید، نیمی از راهِ بیاثر کردنِ پاتَکِ روانیِ رقیب پیموده شده است. این هماهنگی باید از بالاترین ردههای ستادی آغاز شده و تا دورترین بخشهای اجرایی کشیده شود تا یک جبههی یگانه در برابر جنگ روانی شکل بگیرد.
در گام دوم، باید بر نوسازی و توانمندسازیِ حلقههای میانی و نهادهای پیونددهنده[9] تمرکز کرد. فناوری نرمِ اِنسجام زمانی کارکردِ واقعی خود را نشان میدهد که شکاف میانِ نهاد تصمیمگیر و بدنه اجتماعی توسط گروههای نخبگانی، انجمنهای مردمی و کانونهای اندیشه پُر شود. راهبران ارشد باید آگاه باشند که در نبرد سوم، دولتها به تنهایی توانِ ایستادگی ندارند؛ بلکه این جامعهی مقتدر است که بار اصلی دفاع را بر دوش میکشد. راهکارِ کاربردی در اینجا، واگذاریِ نقشِ بازیگری به گروههای مرجع و پشتیبانی از نهادهایی است که میتوانند میان سودِ فردی و مصلحتِ ملّی پیوند برقرار کنند. تقویت این حلقههای میانی[10] باعث میشود که تکانههای بیرونی پیش از رسیدن به هستهی سختِ جامعه، توسط این لایههای نگهبان، دریافت و راهبری شوند. این به معنای ایجاد یک شبکه عصبی هوشمند در گسترهی کشور است که نسبت به دشواریها واکنشِ بههنگام نشان داده و از پخش شدنِ ناامیدی جلوگیری میکند.
راهکار سوم که پایهای بنیادین دارد، واکاوی و بازمهندسیِ گُسَلهایِ هویّتی و تبدیلِ تفاوتها به برتریهایِ رقابتی است. ایران به لحاظ تاریخی، همواره از گوناگونیِ سرشاری برخوردار بوده که دشمن امروز میکوشد آن را به ابزاری برای پارهپاره کردنِ پیکرهی اجتماع تبدیل کند. در این راستا، تصمیمگیران باید از هرگونه سیاستگذاری که منجر به احساسِ کنار گذاشته شدن یا فرعیبودن در بخشی از جامعه شود، با هوشیاری پرهیز کنند. بهکارگیری فناوری نرم در اینجا به معنای طراحی الگوهایی از دادگری در پخشِ منابع و جایگاه اجتماعی[11] است که در آن هر ایرانی، جدا از گرایشهای کیشی، تبارشناختی یا طبقاتی، خود را پارهای جداییناپذیر از کُلِّ مقتدرِ ملّی بداند. ایجادِ حسِّ داشتنِ سهم در آیندهی کشور بزرگترین دیوار در برابر فریبهای دشمن برای ایجاد آشوبهای سازمانیافته است. ما نیازمند یک پیمانِ ملّیِ نوین بر پایهی ارزشهایِ همگانی و چشماندازهایِ روشنِ تمدنی هستیم.
چهارمین محور راهبردی، گِرِه زدنِ زیستمایه و دارایی به زنجیرهیِ همبستگیِ ملّی است. نمیتوان از پیوستگیِ اجتماعی سخن گفت؛ اما الگوهایِ اقتصادی را به گونهای پیش برد که منجر به ایجاد درّههایِ طبقاتیِ ژرف شود. در نبرد سوم، اقتصاد[12] صرفاً یک جَستارِ مالی نیست، بلکه یک ستونِ امنیتی و اجتماعی است. تصمیمگیران باید الگوهای پیشرفتِ همکارانه و مشارکتجو را نیرومند کنند تا سودِ داراییِ شهروندان در گروِ پایداری و استواریِ سیاسی کشور تعریف شود. زمانی که تودههای مردم حس کنند که در برابر فشارهای فرامَرزی، ساختارِ قدرت با تمامِ توان در کنار آنها ایستاده و در سختیها یاریگر است، یک همسنگریِ راهبردی شکل میگیرد. این همسنگی، نرخِ تابآوری ملّی[13] را به قدری بالا میبرد که هیچ تنگنا یا فشارِ بیرونی توانِ شکستنِ ارادهی ملّی را نخواهد داشت. در حقیقت، داراییِ معنوی مردم باید به عنوانِ سنگرِ نخستِ دفاع در برابر تهاجمِ نرم نگریسته شود.
در پایان، پنجمین راهکارِ پیشرفته، هوشمندسازیِ فرآیندهایِ دیدهبانیِ اجتماعی و پاسخگوییِ پیشدستانه[14] است. مدیریتِ مجموعههای درهمتنیده در روزگارِ دادهها، نیازمند ابزارهایی است که بتواند تَپشِ اجتماعی را به لحظه بسنجد. تصمیمگیران نباید درنگ کنند تا یک بحران[15] پدیدار شود و سپس به فکر چاره بیفتند؛ بلکه باید با استفاده از واکاویِ دادههایِ انبوه[16] و بررسیهایِ پدیدارشناسانه[17]، نقاطِ مستعدِ تَنِش را پیشبینی کرده و با کارهایِ ترمیمی و روشنگری، از وقوعِ گُسَستهای اجتماعی جلوگیری کنند. این دفاعِ پیشدستانه نیازمند آشتی میان میدانِ اجرایی و کانونهایِ دانش است تا دانشِ مدیریت و علوم اجتماعی در خدمتِ ثباتِ ملّی قرار گیرند. با آمیختنِ این پنج راهکار، نرمافزارِ اقتدارِ کشور به ترازی از بالندگی میرسد که نه تنها تهدیداتِ مصافِ سوم را از میان میبرد، بلکه زمینهسازِ یک پرشِ بزرگ برای استوار کردنِ جایگاهِ ایران در ساختارِ نوینِ جهانی خواهد بود.
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
دکتر مهدی حمزه پور
دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستمهای پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)
مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

دیدگاهتان را بنویسید