هسته مطالعات فناوری (1)
هسته مطالعات فناوری(1)
تکنولوژی، جنگ و اقتصاد سیاسی جهانی
وارد چهلمین روز از جنگ تحمیلی سوم یا همان جنگ رمضان میشویم. این جنگ و تاثیرات اقتصادی آن نه تنها گفتوگوهای مردم که تمام تیترهای رسانههای جهانی را به خود اختصاص داده. نیروهای مسلح ایران با تکنولوژی بومی خود، نه تنها در آفند که در پدافند نیز متفاوت ظاهر شدهاند و دنیا را با این سوال رو به رو کردهاند که چگونه با نیروی انسانی، منابع و از همه مهمتر دانش بومی میتوان در زمانی محدود به این سطح از توانمندی تکنولوژیک دست یافت؟ پاسخ این پرسش اگرچه به مجاهدت و اراده شکست ناپذیر نیروهایی برمیگردد که برای آرمان خود از هیچ تلاشی مضایقه نکردند، ولی مهمتر از خود پاسخ، علت به وجود آمدن این پرسش است…
اگر از جنبه تاریخی به موضوع نگاه کنیم، تکنولوژی اغلب نقش مهمی در امور جهانی ایفا کرده. جادههای مشهور روم باستان، ایالتهای امپراطوری را به یکدیگر متصل میساخت. کمانهای کشیدهتر موجب پیروزی انگلیسیها در نبرد آژیکور علیه فرانسویان شدند. صنعت خودروسازی الگوی جدیدی برای توسعه بهوجود آورد که حومهنشینی را میتوان از نتایج مهم آن برشمرد. زنجیره بلوکی و دفترکل توزیع شده تاثیرات قابل توجهی در تغییر ساختار امور مالی بینالمللی داشتهاند. هوش مصنوعی و یادگیری ماشین سرعت پردازش را به طرز چشمگیری افزایش داده و قدرت و جایگاه تصمیمگیری انسانی را زیر سوال بردهاند. مثالهایی از این دست فراوان است اما آنچه سخن من است، این است که تکنولوژی قادر است یکنوع شیوه زندگی را منسوخ کند و شیوه دیگری بهجای آن بنشاند.
تکنولوژی حتی در مواردی باعث بروز و قدرتگرفتن ساختارهای سیاسی جدید شده است. به عنوان مثال اگرچه اختراع رکاب اسب را نمیتوان بهطور خام علت ظهور فئودالیسم دانست ولی پدید آمدن آن در اروپای غربی سده هشتم میلادی و کاربرد آن توسط قوم فرانکها، یک رشته انتخابی را ممکن ساخت که نوعی جامعه پیشفئودالی را به نظام فئودالی تمام عیار مبدل کرد. یعنی در هیچ صورت نمیتوان ظهور و توسعه فئودالیسم را بدون توجه به نقش حیاتی رکاب اسب (ابزاری به نظر پیش پا افتاده) در آن بازه زمانی توضیح داد. گویی تکنولوژی نماد یا برند تمدنهای مختلف تاریخ بوده است و این روند همچنان (با شدتی بیش از پیش) ادامه دارد. برای فهم این موضوع به این مثال توجه کنید: وقتی بدون هیچ مقدمهای نام کشور پاکستان یا افغانستان را میشنوید، چه چیزی در ذهنتان مرور میشود؟ آیا آن افکار، تصاویر، اخبار و … که درمورد این کشورها به ذهنتان میرسد مشابه همانهایی است که از آلمان یا فرانسه در ذهن خود ساختهاید؟ تفاوتها در چیز(هایی) است؟ اگر دقت کنید غالب این تفاوتها یا در تکنولوژی است (مانند ساختمانها، خودروها، صنایع دیجیتال و…) و یا نتایج برآمده از توانمندی تکنولوژیک آن کشورها (مانند رسانه، نوع پوشش، دانشگاهها، ادبیات، فرهنگ، نظام سیاسی و…). حالا حدس بزنید برند ملی ایران درطول این جنگ و بعد از آن چقدر ارتقا یافته است؛ آیا ما در اذهان مردم جهان همچنان ضعیف هستیم یا خیر. البته که نقش رسانههای جهان، مراودات بینالمللی، سوگیریهای شناختی و… در تضعیف این برند پررنگ خواهد بود و غایت ما نیز آن نیست که ایران عزیز صرفا با موشک و پهپاد و… شناخته شود؛ اما قطعا جایگاه کشورمان در اذهان مردم جهان با یک ماه گذشته متفاوت است.
پس تکنولوژی را میتوان (و باید) یکی از مولفههای هر جامعه درنظر گرفت و برای آن عاملیت درونی قائل شد. یعنی با نگاهی واقعبینانه باید گفت تکنولوژی در ذات خود یکی از فرآوردههای جامعه و روابط قدرت است. متاسفانه درگفتمانهای مرتبط با روابط و اقتصاد سیاسی بینالمللی، همیشه تکنولوژی را به عنوان پدیده مادی محدود و مخصوصی تعریف میکنند که بیشتر به صورت یک عامل معین و بیرونی ظهور مییابد. یعنی در غالب بررسیها تکنولوژی یا ابزار بوده و یا دیدگاه جعبه سیاهی به آن دارند که باید برایش سیاستگذاری کنند درحالی که چنین نیست و تکنولوژی نه تنها در اقتصاد که در فرهنگ، جامعه و … عاملیت درونی دارد و باید به مثابه یک نیروی داخلی (همراه با قدرت زیاد) آن را درنظر گرفت.
اگر با نگاهی جامع به موضوع بنگریم و تکنولوژی را آنگونه که شایسته آن است، عاملی داخلی و تعیین کننده بدانیم، متوجه خواهیم شد که کلیه اتفاقات پیرامون ما در اصل واکنشهایی به تغییرات تکنولوژیکی است که در وابستگیهای متقابل جامعه، اقتصاد و سیاست را در برگرفته است. همانگونه که جیمز رازنا در کتاب اغتشاش در سیاستهای جهانی گفت : (این تکنولوژی است که وابستگیهای متقابل جامعههای محلی، ملی و بین المللی را پدید آورده و تقویت کرده است؛ وابستگیهایی که بسی پردامنه تر از تمام تجربیات پیشین ماست.)
حالا برگردیم به مبحث قبلی، اهمیت پرسش اصلی ما (چگونه با دانش بومی، میتوان به سطح بالای توانمدی فناورانه دست یافت؟) وقتی مشخص میشود که از بتوارهای که رسانهها و اذهان عمومی از تکنولوژی، به ویژه تکنولوژی جنگ که شامل تسلیحات پیشرفته و قدرت نظامی است فاصله گرفته و مفاهیمی نظیر تکنولوژی و امنیت ملی را وسیعتر بررسی کرد و تعامل آنها را آنگونه که باید در نظر گرفت.
درواقع حلقه مفقوده در اخبار، تحلیلها و حتی برخی نظریات اقتصادی-سیاسی، اتصال بین ایدهها، افکار و رفتار با ابزارها، تسلیحات و آنچه که به اصطلاح آن را تکنولوژی پیشرفته مینامیم است. این اتصال، خود نوعی تکنولوژی است؛ که به اصطلاح به آن تکنولوژی یا فناوری نرم گفته میشود. فناوری نرم قادر است تا برپایه پیشرفت در حوزههای (سخت) تکنولوژی، آنگونه که شما اراده میکنید رفتار کند. به عبارتی فناوری نرم، بعد نرمافزاری همان تکنولوژی است که تا کنون ما فقط جسم خارجی آن با پارامترهای فیزیکی نظیر جرم، سرعت، حجم و… را سنجیدهایم و از بعد شناختی آن غافل بودهایم. پشت هر سازه، ابزار، سیستم و… یک ایده برای ساخت آن وجود دارد که بسیاری آن را بهینگی مینامند درحالی که بهینگی اغلب در مرحله توسعه یک تکنولوژی کاربرد دارد و نه در علت ساخت آن. نکته کلیدی در فهم این موضوع این است که ما علت توسعه یک تکنولوژی را با روش توسعه آن اشتباه نگیریم. احتمالا در این چندروز بسیار درباره جنگ شناختی دشمن همزمان با جنگ سخت آن شنیدهاید. آری رسانه ، فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و… همگی مثالهایی از تکنولوژی نرم هستند. اگر قدرت را توانایی برای دستیابی به اهداف تعریف کرد، قطعا اهمیت قدرت نرمی مانند مذاکره برای ما کاملا روشن است؛ به همین ترتیب اگر فناوری را با تعریفی حتی ابزاری (که بنده به شدت این دیدگاه را سطحی میدانم) بررسی کنیم و آن را ابزاری برای پیشبرد اهداف بدانیم، دیگر اهمیت فناوریهای شناختی، رسانه، تبلیغات، شبکههای اجتماعی و… برای ما کم نخواهد بود.
با درک فناوری نرم میتوان متوجه شد که چگونه حتی یک نوع سلاح میتواند توازن کل جنگ را به هم بریزد. در این مدت از پهپاد شاهد زیاد شنیدهایم، دلیل موفقیت آن چه بوده که اینقدر مورد توجه قرار گرفته تا جایی که قویترین قدرتهای هوافضای جهان یعنی ایالات متحده و روسیه دست به کپیکردن آن زدهاند؟ آیا طراحی این پهپاد از نظر آیرودینامیک شاهکار حساب میشود یا جنس بدنه و یا قدرت تخریب آن ؟ قطعا هیچکدام. حتی شاید ترکیب این طراحی با این متریال هم بهینهترین ترکیب ممکن نباشد اما وقتی در تمام دنیا هدف از ساخت پهپاد انجام عملیات شناسایی یا جایگزینی جنگنده باشد، ایده پهپاد انتحاری اینگونه خودنمایی میکند. یعنی همانطور که تکنولوژی قادر است یک سبک زندگی را منسوخ و سبک جدیدی جایگزین آن کند، میتواند سبک جدیدی در جنگاوری نیز به وجود آورد. همین موضوع (پهپاد شاهد) را به پدافند و… تعمیم بدهید. درواقع قدرت امروز نیروهای مسلح ایران صرفا توان موشکی نیست بلکه این است که سبک تفکر خود را از طریق فناوری نرم به تسلیحات مورد نیاز خود تبدیل کردهاند.
اکنون پاسخ پرسش برای شما شفاف شده اما پرسشهای دیگری مطرح میشود. برای مثال اگر تکنولوژی بومی از چنین توانمندی برخوردار است چرا ما فقط در حوزه نظامی از آن استفاده کردهایم؟ یا چرا توانمندی نمونه کپی شده پهپاد شاهد (لوکاس) به توانمندی نسخه اصلی نزدیک نیست؟ یا اینکه پس از پایان این جنگ، وقتی که بازار تکنولوژی از جایگاه جنگ و دیپلماسی به سیاستهای بازرگانی تغییر پیدا کرد، چگونه میتوانیم سهم بازار قابل توجهی داشته باشیم؟ و…
پاسخ همه این پرسشها نیز در تعریف رقابتپذیری خلاصه میشود که امری مهم، پیچیده و وسیعی است که صرفا منوط به دستیابی به تکنولوژی برتر نمیباشد بلکه مسئله مهمتر، توانایی جذب آن تکنولوژی است که اگر مجالی بود در یادداشت های آتی به این دو موضوع خواهم پرداخت.
با آرزوی توفیق برای تمام مردم این سرزمین…
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
ابوالفضل وطنخواه
دانشجوی ارشد مدیریت فناوری-مدیریت هسته مطالعات فناوری
دیدگاهتان را بنویسید