به سوی فهم فناوری نرم (93)
به سوی فهم فناوری نرم(93)
مُذاکره بهمثابه فناوری نرم
در پارادایم نوین روابط بینالملل، مذاکره دیگر صرفاً یک میز برای گفتگوهای دیپلماتیک یا تبادل امتیازات سنّتی نیست؛ بلکه در تراز امنیت ملّی، ما با یک فناوریِ نرمِ پیچیده[1]مواجه هستیم که وظیفه بنیادین آن مدیریت تعارض، موازنه قدرت در فضای عدم قطعیت و تبدیل ارادههای سخت به دستاوردهای ملموس و پایدار است. رویدادهای اخیر در جغرافیای سیاسی اسلامآباد و مواجهه دیپلماتیک میان ایران و آمریکا، بیش از آنکه یک بُنبست سیاسیِ ساده تلقی شود، نمایانگر اصطکاک در کارکرد این فناوری نرم به دلیل مداخله متغیرهای مزاحم و منطق تحمیل از سوی طرف غربی است. در واقع، زیادهخواهی آمریکا نه یک مانع گُذرا، بلکه یک اختلالِ عملکردی در مدل ریاضی و مدل ذهنی رسیدن به نقطه تعادل سیستمی محسوب میشود.
از منظر نظریه سیستمهای پیچیده، دیپلماسی و میدان، دو زیرسیستم تفکیکناپذیر از یک سیستم واحدِ قدرت هستند که در یک پیوند سازمان یافته بر یکدیگر اثر متقابل دارند. اقتدار، تابآوری و صلابت ملّت در میدان سخت، در حقیقت سوختِ حرکتِ موتورِ دیپلماسی در میدان نرم را تأمین میکند. هرگونه تحلیلِ منتزع از این پیوند، ابتر خواهد بود. گزارشهای واصله از روند مذاکرات نشان میدهد که تیم تصمیمساز ایران با درک دقیق این پیوستگی، از موضع اقتدار وارد عمل شده است. در مهندسی سیستمها، هرگونه عقبنشینی بیمبنا در برابر آنتروپی (بینظمی) ناشی از بدعهدی رقیب، بهسرعت منجر به فروپاشی موازنه کل سیستم میشود. لذا، پایان یافتن این دور از گفتگوها بدون پذیرش دیکتههای فراتر از حد نصاب آمریکا، نه یک شکست دیپلماتیک، بلکه یک تصمیم هوشمندانه سیستمی جهت صیانت از پایداری ساختار قدرت کشور و جلوگیری از تخریب ابزارهای نفوذ ملی بوده است.
در این میان، اولویتبندی راهبردی شروط ایران بر پایه مدلهای تصمیمگیری چندمعیاره[2]، نشان از یک بلوغ فکری در مدیریت کلان دارد. در این تحلیل، متغیر خروج نیروهای رزمی بیگانه وزنی حیاتی و زیربنایی مییابد که به مراتب از متغیر رفع تحریمها بالاتر است. منطق این ترجیح در این واقعیت نهفته است که حضور نظامی بیگانه در منطقه، منشأ تولید اختلال و نوسانهای امنیّتی است که هرگونه گشایش اقتصادی را ناپایدار و آن را به ابزاری برای باجخواهی مداوم تبدیل میکند. صیانت از اهرمهای جغرافیایِ اقتصادی همچون کنترل بر گلوگاههای راهبردی مانند تنگه هرمز، مکمّل این نگاه است؛ چراکه تسلط بر جریان انرژی، قدرت لجستیک ایران را به یک ابزار تنظیمگر در نظم جهانی تبدیل کرده است که هیچ بازیگری نمیتواند با زیادهخواهیهای تاکتیکی، این واقعیتِ ژئوپلیتیک را مخدوش نماید.
یکی دیگر از لایههای این فناوری نرم، مدیریتِ ادراک و تصمیم در مواجهه با جنگ روانی و اطلاعات غیرقطعی است. ما در این نبردِ نَرم، با بهرهگیری از منطق فازی[3]و تخصیص دقیق درجه عضویت به اخبار و شایعات، شبکه تصمیمگیری کشور را از غافلگیری راهبردی مصون داشتیم. در شرایطی که دشمن تلاش میکند با ابزارهای غیرسخت، اهداف محققنشده خود در میدان نظامی را بازپسگیرد، امتیاز ندادن خود یک پیروزیِ راهبردی در مهندسی نَرمِ مذاکرات است. این ایستادگی پیامی روشن به سیستم بینالملل ابلاغ میکند: ایرانِ پَساجنگ با تغییر پارادایم از دیپلماسیِ نَجیبانه به دیپلماسیِ مقتدر، اجازه نمیدهد فناوری مذاکره به ابزاری برای بازتولید سلطه تبدیل شود.
در نهایت، باید بر این نکته کلیدی تأکید ورزید که ثبات و استواری امروز ساختار حکمرانی، ریشه در نظام جانشینی و بلوغِ سازمانیِ مدیریت با رویکرد اسلامی دارد. در این مکتب، شهادت راهبران نه یک ضایعه سازمانی، بلکه یک محرّک هویّتی است که منجر به خودسازماندهی[4] مجدد و قدرتمندتر سیستم میشود. ترکیب صبر راهبردی با عقلانیت عملیاتی، ایران را به تراز یک قدرت تنظیمکننده[5]در نظم جدید جهانی ارتقا داده است. آیندهپژوهی این مسیر، نویدبخش نظمی است که در آن ثبات پایدار، نه از طریق سازش، بلکه از مسیر تکیه بر دانش مدیریت بومی، عزّتمداری و ردِّ قاطعانه زیادهخواهیهای استکباری حاصل میشود. آمریکا امروز بیش از هر زمان دیگری درک کرده است که فرمول ایرانی، پایانی بر دوران دیکته کردن مطالبات در میز مذاکرات است.
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
دکتر مهدی حمزه پور
دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستمهای پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)
مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

دیدگاهتان را بنویسید