به سوی فهم فناوری نرم (63)
به سوی فهم فناوری نرم (63)
فَن شِناسی یا فَناوری
در ادبیات علمی و سیاستی کشور، دو واژه «فَن» و «فَناوری» غالباً به جای یکدیگر به کار میروند، در حالی که از نظر معرفتی، روششناختی و مدیریتی، تفاوتی بنیادین میان آنها وجود دارد. فَن، بیانگر مهارت و تجربه عملی انسان در انجام کارهاست، در حالی که فناوری یک نظام دانشی و نهادی است که شامل دانش نظری، ابزار، سازمان، ارزشها و فرهنگ میشود. این یادداشت با تکیه بر مبانی فلسفی، مطالعات تطبیقی و مثالهای کاربردی، نشان میدهد که عبور از سطح فَن به فَناوری، نیازمند مرحلهای میانجی به نام «فَنشناسی» است؛ مرحلهای که در آن، مهارتهای فردی به دانش مدوّن، آموزشپذیر و استاندارد تبدیل میشوند. بدون گذار از این مرحله، توسعه فناورانه پایدار نخواهد بود.
۱. خِلطِ مفاهیم و بحران در سیاستگذاری
در فضای عمومی و حتی در برنامههای توسعه ملی، تمایز میان فَن، فَنشناسی و فَناوری کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در نتیجه، پروژههایی که به نام «فَناوری ملی» اجرا میشوند، در واقع بر پایه مهارتهای فنی محدود یا مونتاژ ابزارهای خارجی بنا شدهاند. نتیجه این خِلطِ مفهومی، رشد ظاهری در صنعت و علم، اما فقدان عمق دانشی، خوداتکایی و نوآوری پایدار است.
هایدِگِر در مقاله معروف خود «پرسش از فناوری» تأکید میکند که فناوری صرفاً مجموعهای از ابزارها نیست، بلکه نحوهای از بودن انسان در جهان است؛ یعنی یک شیوهی آشکارسازی حقیقت. از این منظر، فَناوری، مفهومی فلسفی و تمدنی است، نه صرفاً فنی. در حالیکه فَن، بیشتر با مهارت عملی و تجربه مستقیم سروکار دارد. این تفاوت فلسفی، در عرصه سیاستگذاری و مدیریت نیز پیامدهای قابلتوجهی دارد.
۲. چیستی فَن، فَنشناسی و فَناوری
برای فهم درست رابطه این سه مفهوم، باید میان سه سطح از دانش تمایز قائل شد: سطح مهارت، سطح دانش مُدوَّن، و سطح نظام دانشی و نهادی.
فَن در سادهترین تعریف، مهارت عملی در انجام کار است. این مهارت معمولاً از تجربه و آموزش مستقیم حاصل میشود و انتقال آن از طریق شاگردی یا مشاهده صورت میگیرد. فَن در حوزههای سنتی چون آهنگری، خیاطی، نجّاری یا حتی در طراحی صنعتی به معنای مهارت دست، دقت چشم و تجربه عملی است. در این سطح، دانش بیشتر در بدن و ذهن فرد نهفته است تا در متون و نهادها.
فَنشناسی مرحلهای بالاتر است. در این سطح، مهارت فردی به دانش مدون تبدیل میشود؛ یعنی چگونگی انجام یک کار به زبان قابل آموزش، اندازهگیری و تکرار در میآید. فنشناسی همان دانش نظاممند درباره فنون است. وقتی دستورالعملهای استاندارد، نقشههای فنی، متدولوژیهای کاری یا کُدهای طراحی ایجاد میشوند، فَنشناسی شکل گرفته است. این مرحله، کلید گذار از مهارت فردی به دانش جمعی و صنعتی است.
در سطح سوم، فَناوری قرار دارد. فناوری نه تنها شامل فنون و دانشهای مدون است، بلکه دربرگیرنده سازمانها، زیرساختها، فرهنگ، ارزشها، سیاستها و نهادهایی است که به آن پایداری و تکثیر میبخشند. فناوری در حقیقت نظامی اجتماعی است که در آن دانش، ابزار، نیروی انسانی و ساختارهای تصمیمگیری با یکدیگر در تعامل هستند.
۴. تجربههای تطبیقی از جهان
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که مسیر توسعه فناورانه همواره از مهارت آغاز میشود، اما تنها در جوامعی که توانستهاند دانش فنی را مدون و نهادینه کنند، فناوری پایدار شکل گرفته است.
در صنعت خودروسازی ژاپن، آغاز راه با تقلید از محصولات غربی بود. اما ژاپنیها با تبدیل مهارتهای مونتاژ به دانش فنی مستند، ایجاد استانداردهای تولید و توسعه فرهنگ سازمانی خاص خود، به فناوری مستقل دست یافتند. در مقابل، در کشورهایی که مونتاژ را جایگزین یادگیری فناورانه کردهاند، وابستگی ساختاری به واردات همچنان ادامه دارد.
در حوزه سلامت نیز وضع مشابهی مشاهده میشود. پزشکان ایرانی از مهارت و فن بالا برخوردارند، اما ضعف در نظام دادهمحور و مستندسازی فرآیندها مانع شکلگیری فناوری سلامت ملی شده است. کره جنوبی در همین عرصه با تبدیل تجربههای بالینی به داده و الگوریتم، نظام فناوری سلامت خود را ایجاد کرده است.
در حوزه فرهنگ و هنر نیز، کشورهایی چون ژاپن و کره جنوبی توانستهاند از هنرهای سنتی خود، فناوری نرم فرهنگی بسازند. انیمه، مانگا و کیپاپ نمونههایی از تبدیل «فَن هنری» به «فَناوری فرهنگی» هستند، زیرا این کشورها توانستهاند دانش و ساختار تولید و توزیع این هنرها را در نظامی نهادی و جهانی نهادینه کنند.
۵. پیامدهای مدیریتی و سیاستی
از دیدگاه مدیریتی، درک این تمایز سهگانه پیامدهای مهمی برای طراحی برنامههای توسعه و سیاستگذاری علم و فناوری دارد.
نخست آنکه سیاستگذاران باید بپذیرند که آموزش مهارتهای فنی، هرچند ضروری، بهتنهایی به توسعه فناوری منجر نمیشود. مهارت، اگر به دانش مدون و نهاد سازمانی تبدیل نشود، پایدار نمیماند و قابل بازتولید نیست.
دوم، نظامهای آموزشی و پژوهشی باید بر مرحله میانی یعنی فَنشناسی تمرکز کنند. مستندسازی دانشهای بومی، تدوین استانداردها، ایجاد دستورالعملهای آموزشی و تولید متون روششناختی باید اولویت اصلی باشد. بسیاری از دانشهای بومی و سنتی ما در همین نقطه از میان رفتهاند، زیرا از سطح مهارت به سطح دانش ارتقا نیافتهاند.
سوم، مدیران باید فناوری را پدیدهای اجتماعی ببینند، نه صرفاً فنی. فناوری زمانی شکل میگیرد که شبکهای از دانشگاهها، صنعت، دولت و جامعه مدنی در قالب نظامی تعاملی عمل کنند.
چهارم، در حوزه فَناوریهای نرم، توجه به فَنشناسی اهمیتی دوچندان دارد. در این حوزه، فاصله میان مهارت و نظام بسیار کوتاه است، زیرا دانشِ بازتابی و خلاقیتِ انسانی در مرکز آن قرار دارد. برای مثال، در صنایع فرهنگی، تبدیل یک مهارت هنری فردی به فناوری نیازمند طراحی فرآیندهای تولید محتوا، مدلهای اقتصادی و سازوکارهای حمایتی است.
۶. مدل پیشنهادی برای توسعه فناوری
توسعه فناورانه را میتوان همچون زنجیرهای سهمرحلهای تصور کرد. در ابتدا، انسان با تجربه و آزمون وخطا به مهارت یا فَن دست مییابد. سپس این مهارت از طریق آموزش و مستندسازی به دانش قابلانتقال یا فَنشناسی تبدیل میشود. سرانجام، این دانش در بستر سازمانها، نهادها و فرهنگهای اجتماعی جای میگیرد و به فناوری بدل میشود.
عبور از هر مرحله مستلزم یادگیری سازمانی و طراحی ساختارهای پشتیبان است. آموزشگاههای مهارتی، مراکز تدوین استاندارد، نهادهای انتقال دانش، و نظامهای نوآوری، حلقههای این زنجیره را تشکیل میدهند. جامعهای که در این مسیر پیش میرود، از تکیه بر وارداتِ ابزار فاصله گرفته و به استقلالِ دانشی میرسد.
۷. نتیجهگیری
تمایز میان فَن، فَنشناسی و فَناوری صرفاً یک بحث نظری نیست، بلکه بنیان معرفتی توسعه است. فن، سطح تجربه فردی است؛ فنشناسی، سطح دانش مدون و بازتولیدپذیر؛ و فناوری، سطح نهادی و اجتماعی دانش.
غفلت از این مراتب، سبب میشود کشورها در دام مهارتمحوری باقی بمانند، بیآنکه به خودکفایی فناورانه برسند. بنابراین، برای تحقق توسعه فناورانه، باید از آموزش مهارت آغاز کرد، اما در همانجا متوقف نماند. مهارت باید مستندسازی، آموزشپذیر و استاندارد شود تا به فَنشناسی بدل گردد، و سپس در قالب نظامهای نهادی، صنعتی و فرهنگی به فَناوری ارتقا یابد.
توسعه فناورانه بیش از آنکه در خرید تجهیزات و ابزارهای نو باشد، در ساختارهای دانشی و یادگیرندهای است که جامعه برای سازماندهی تجربه انسانی میسازد.
بهعبارت دیگر، فَن، مهارت است، فنشناسی، دانش دربارهی مهارت، و فناوری، نظام اجتماعیِ سازماندهندهی آن دانش. هر جامعهای که نتواند از مهارت به دانش و از دانش به نظام برسد، در نهایت در سطح فَن باقی میماند، هرچند ابزارهای پیشرفتهای وارد کند.
۳. از مهارت تا نظام: فرایند گُذار فَناورانه
گذار از فن به فناوری، فرایندی تدریجی و یادگیرنده است که سه گام کلیدی دارد.
نخست، مرحله مهارت یا فَن که مبتنی بر تجربه و تمرین فردی است. در این مرحله، تواناییها بیشتر شخصی و تجربیاند و در حافظه یا مهارتهای بدنی افراد جای دارند.
دوم، مرحله دانش یا فَنشناسی که در آن دانش فنی، مستند، استاندارد و آموزشپذیر میشود. این مرحله شامل تولید نقشهها، مستندسازی فرآیندها، تدوین روشها و طراحی الگوهای یادگیری است. بدون این مرحله، هیچ فناوری پایداری شکل نمیگیرد، زیرا دانش فنی منتقل نمیشود و در ذهن افراد محصور میماند.
سوم، مرحله نظام یا فَناوری که در آن مهارت و دانش به بخشی از ساختار نهادی و اجتماعی تبدیل میشوند. در این مرحله، سازمانها، دانشگاهها، بنگاهها و نهادهای آموزشی در تعامل با یکدیگر، چرخه تولید و نوآوری را حفظ و بازتولید میکنند. فناوری در این معنا، پدیدهای اجتماعی است نه فردی.
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
دکتر مهدی حمزه پور
دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستمهای پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)
مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

دیدگاهتان را بنویسید