جستجو برای:
  • صفحه اصلی
  • هسته‌های علمی
  • مقالات
    • نوشته ها
    • اخبار
    • یادداشت ها
  • درباره ما
 
اندیشکده فناوری نرم
  • صفحه اصلی
  • هسته‌های علمی
  • مقالات
    • نوشته ها
    • اخبار
    • یادداشت ها
  • درباره ما
0

ورود و ثبت نام

بلاگ

اندیشکده فناوری نرممقالاتیادداشت های فناوری نرمبه سوی فهم فناوری نرم (72)

به سوی فهم فناوری نرم (72)

3 اسفند 1404
ارسال شده توسط مدیر سایت
یادداشت های فناوری نرم
4 بازدید

به سوی فهم فناوری نرم (72)

حُکمرانی الگوریتمی؛ منطق نوین قدرت در جهان دیجیتال

تحولاتی که در دهه‌های اخیر تحت عناوینی چون دیجیتالی‌شدن، داده‌محوری و هوشمندسازی نظام‌های اجتماعی توصیف می‌شوند، بیش از آنکه صرفاً بیانگر پیشرفت‌های فناورانه باشند، نشان‌دهنده‌ی دگرگونی‌ای عمیق در منطق سامان‌دهی قدرت، تصمیم‌گیری و حکمرانی‌اند. در این میان، مفهوم حکمرانی الگوریتمی به‌تدریج از یک ابزار مدیریتی یا فنی فراتر رفته و به چارچوبی مسلط برای فهم نحوه اِعمال قدرت در جهان دیجیتال بدل شده است. این نوع حکمرانی، نه فقط شیوه‌های تصمیم‌گیری، بلکه خودِ صورت‌بندی مسأله، تعریف مطلوبیت و تعیین افق‌های کنش را دگرگون می‌سازد.

در سنّت کلاسیک علوم سیاسی، قدرت عمدتاً در قالب نهادهای رسمی، قوانین الزام‌آور و اِعمال اراده آشکار دولت‌ها فهم می‌شد. حتی در رویکردهای جدیدتر که بر قدرت نرم یا گفتمانی تأکید داشتند، همچنان فرض بر این بود که قدرت از طریق زبان، نمادها و اقناع فرهنگی اعمال می‌شود. با این حال، حکمرانی الگوریتمی شکل متفاوتی از قدرت را نمایان می‌کند؛ شکلی که نه الزاماً از مسیر اجبار، و نه حتی از مسیر اقناع مستقیم، بلکه از طریق طراحی و تنظیم سازوکارهای محاسباتی عمل می‌کند. در این چارچوب، قدرت در کُدها، مدل‌ها و داده‌ها رسوب می‌کند و به‌صورت نامرئی اما مؤثر، میدان کنش اجتماعی را سامان می‌دهد.

الگوریتم‌ها در ابتدا به‌عنوان ابزارهایی برای افزایش کارآمدی معرفی شدند؛ ابزارهایی که می‌توانستند حجم عظیمی از داده‌ها را پردازش کرده و تصمیم‌گیری را دقیق‌تر و سریع‌تر کنند. اما به‌تدریج، نقش آن‌ها از ابزار به بازیگر ارتقا یافت. امروزه الگوریتم‌ها نه‌تنها پیشنهاد می‌دهند، بلکه پیش‌بینی می‌کنند، رتبه‌بندی می‌کنند، اولویت می‌سازند و حتی معیارهای موفقیت و شکست را تعریف می‌کنند. این تحول، الگوریتم را از سطح ابزار اجرایی به سطح سازوکار تنظیم‌کننده اجتماعی ارتقا داده است.

آنچه حکمرانی الگوریتمی را به منطق نوین قدرت بدل می‌کند، همین نقش تنظیم‌کنندگی پیشینی است. قدرت الگوریتمی اغلب پیش از آنکه کُنشی رخ دهد، امکان یا عدم امکان آن کُنش را تعیین می‌کند. رتبه‌بندی نتایج، امتیازدهی به رفتارها، پیشنهاد مسیرهای بهینه و پیش‌بینی ترجیحات، همگی به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که انتخاب‌ها از پیش شکل می‌گیرند. در این معنا، قدرت الگوریتمی بیش از آنکه واکنشی باشد، پیش‌ساز است و بیش از آنکه تنبیهی باشد، هدایتی است. در ادبیات انتقادی، این نوع قدرت به‌عنوان شکلی از قدرت نامرئی یا قدرت نرمِ محاسباتی توصیف شده است. این قدرت، برخلاف اشکال کلاسیک، کمتر با مقاومت آشکار مواجه می‌شود، زیرا اغلب در پوشش کارآمدی، عینیت و بی‌طرفی عرضه می‌شود. الگوریتم‌ها به‌عنوان داورانی خنثی بازنمایی می‌شوند که صرفاً بر اساس داده‌ها تصمیم می‌گیرند. اما این بازنمایی، خود بخشی از منطق قدرت است. زیرا هر الگوریتم، بر پایه فروض خاص، تعاریف معینی از مطلوبیت و اولویت‌بندی ارزش‌ها طراحی می‌شود.

از این منظر، حکمرانی الگوریتمی را می‌توان تجسّم نوعی عقلانیت مسلّط دانست؛ عقلانیتی که بهینه‌سازی را به ارزش مرکزی بدل می‌کند. در این عقلانیت، آنچه قابل اندازه‌گیری، محاسبه‌پذیر و پیش‌بینی‌پذیر است، در مرکز قرار می‌گیرد و آنچه کیفی، تفسیری یا اخلاقی است، به حاشیه رانده می‌شود. این جابه‌جایی ارزشی، پیامدهای عمیقی برای فهم حکمرانی دارد، زیرا بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی ذاتاً غیرقابل تقلیل به محاسبه‌اند.

یکی از پیامدهای اساسی این تحول، تغییر نسبت میان سیاست و مدیریت است. حکمرانی الگوریتمی تمایل دارد مسائل سیاسی را به مسائل فنی تبدیل کند. تعارض منافع، اختلاف ارزش‌ها و انتخاب‌های هنجاری، در قالب مسائل بهینه‌سازی و کارآمدی بازتعریف می‌شوند. این فرایند که می‌توان آن را فنّی‌سازی سیاست نامید، موجب می‌شود تصمیم‌هایی که باید موضوع بحث عمومی و مناقشه دموکراتیک باشند، به لایه‌های فنی غیرقابل دسترس منتقل شوند. در چنین شرایطی، پرسش از چه کسی تصمیم می‌گیرد، جای خود را به پرسش از کدام مدل بهتر عمل می‌کند، می‌دهد. این تغییر پرسش، در ظاهر بی‌طرفانه و عقلانی به نظر می‌رسد، اما در واقع حامل جابه‌جایی قدرت از حوزه عمومی به حوزه تخصصی و فنی است. قدرت از آنِ کسانی می‌شود که قادر به طراحی، تفسیر و تنظیم الگوریتم‌ها هستند. این امر، نوعی تمرکز قدرت نامرئی ایجاد می‌کند که کمتر در معرض نظارت عمومی قرار دارد. حکمرانی الگوریتمی همچنین رابطه میان انسان و تصمیم‌گیری را بازتعریف می‌کند. در این منطق، انسان اغلب به‌عنوان عاملی با محدودیت‌های شناختی، خطاپذیر و کُند تصویر می‌شود. در مقابل، الگوریتم به‌عنوان موجودی دقیق، سریع و عاری از سوگیری معرفی می‌گردد. این تقابل، زمینه‌ساز واگذاری تدریجی تصمیم‌گیری به ماشین می‌شود. انسان همچنان در ظاهر حضور دارد، اما نقش او به تأیید یا اجرای خروجی‌های الگوریتمی تقلیل می‌یابد.

این وضعیت را می‌توان نوعی حذف نَرم عاملیّت انسانی دانست. حذف نرم، نه به معنای کنار گذاشتن صریح انسان، بلکه به معنای تضعیف نقش شناختی و قضاوتی اوست. انسان از تصمیم‌گیر فعال به ناظر منفعل بدل می‌شود. این تحول، به‌ویژه در سطوح مدیریتی و حکمرانی، پیامدهای جدی دارد، زیرا تصمیم‌گیری در این سطوح همواره مستلزم قضاوت اخلاقی، مسئولیت‌پذیری و درک زمینه‌های اجتماعی است.

در سطح کلان‌تر، حکمرانی الگوریتمی را باید در بستر تحولات قدرت جهانی تحلیل کرد. در جهان دیجیتال، آنکه منطق‌های الگوریتمی را طراحی و استانداردسازی می‌کند، عملاً قواعد بازی آینده را تعیین می‌کند. این امر، حکمرانی الگوریتمی را به عرصه‌ای راهبردی برای رقابت قدرت بدل کرده است. قدرت دیگر صرفاً در انباشت منابع مادی یا نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه در توانایی شکل‌دهی به منطق‌های محاسباتی و چارچوب‌های تصمیم‌سازی تجلّی می‌یابد.

این نکته به‌ویژه برای کشورهایی با محدودیت‌های زیرساختی اهمیت دارد. برای این کشورها، رقابت مستقیم در تولید سخت‌افزار یا فناوری‌های پیشرفته، اغلب پرهزینه و دشوار است. اما حکمرانی الگوریتمی این امکان را فراهم می‌آورد که از مسیر نرم، یعنی طراحی منطق‌های حکمرانی، تنظیم الگوریتم‌ها و مدیریت پیامدهای شناختی آن‌ها، به نوعی قدرت دست یابند. در این معنا، حکمرانی الگوریتمی می‌تواند هم ابزار سلطه و هم فرصت راهبردی باشد. با این حال، این فرصت تنها در صورتی محقق می‌شود که حکمرانی الگوریتمی به‌عنوان مسأله‌ای سیاسی، شناختی و اخلاقی فهم شود، نه صرفاً فنی. نادیده گرفتن این ابعاد، خطر تثبیت منطق الگوریتمی به‌عنوان شکل مسلّط و غیرقابل مناقشه قدرت را در پی دارد. از این‌رو، تحلیل حکمرانی الگوریتمی به‌مثابه منطق نوین قدرت، مستلزم عبور از نگاه‌های ابزارگرایانه و ورود به ساحت نقد نظری و حکمرانی است.

برای فهم عمیق‌تر حکمرانی الگوریتمی به‌مثابه منطق نوین قدرت، لازم است به سطحی فراتر از توصیف کارکردهای فنّی الگوریتم‌ها حرکت کنیم و به پیامدهای شناختی، نهادی و سیاسی این پدیده بپردازیم. آنچه حکمرانی الگوریتمی را از اشکال پیشین حکمرانی متمایز می‌کند، نه صرفاً استفاده از فناوری‌های نوین، بلکه نفوذ آن در لایه‌های بنیادین ادراک، قضاوت و معنا‌بخشی انسانی است. در این سطح، الگوریتم‌ها صرفاً ابزارهایی برای اجرای تصمیم نیستند، بلکه به عناصری فعال در تولید معنا و جهت‌دهی به عقلانیت جمعی بدل می‌شوند.

در بستر حکمرانی الگوریتمی، داده‌ها به ماده خام قدرت تبدیل می‌شوند. داده‌ها نه تنها بازنمایی واقعیت، بلکه سازنده آن هستند. آنچه اندازه‌گیری می‌شود، اهمیت می‌یابد و آنچه خارج از چارچوب داده باقی می‌ماند، به حاشیه رانده می‌شود. این فرایند، نوعی واقعیت داده‌محور خلق می‌کند که در آن سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری بر اساس آنچه قابل سنجش است سامان می‌یابد. در نتیجه، ابعاد کیفی، زمینه‌ای و تفسیری مسائل اجتماعی، که به‌سختی در قالب داده قابل رمزگذاری‌اند، کمتر دیده می‌شوند.

این وضعیت پیامدهای مهمی برای عقلانیت حکمرانی دارد. عقلانیت الگوریتمی، بر پایه فرض پیش‌بینی‌پذیری رفتار انسانی استوار است. مدل‌های پیش‌بینی تلاش می‌کنند آینده را از دل گذشته استخراج کنند و بر این اساس، تصمیم‌های بهینه را پیشنهاد دهند. اما چنین رویکردی، ناگزیر به تثبیت الگوهای موجود و بازتولید ساختارهای قدرت پیشین می‌انجامد. الگوریتم‌ها، به‌جای گشودن افق‌های جدید، اغلب وضعیت موجود را طبیعی‌سازی می‌کنند و آن را به‌عنوان نتیجه محاسبه‌ای بی‌طرفانه بازنمایی می‌نمایند. در این میان، مسئله پاسخ‌گویی به یکی از چالش‌های بنیادین حکمرانی الگوریتمی بدل می‌شود. در نظام‌های کلاسیک حکمرانی، مسئولیت تصمیم‌ها به نهادها یا افراد مشخصی قابل نسبت‌دادن بود. اما در حکمرانی الگوریتمی، تصمیم‌ها حاصل تعامل پیچیده میان داده‌ها، مدل‌ها، طراحان سیستم و کاربران هستند. این پراکندگی مسئولیت، پاسخ‌گویی را دشوار می‌سازد و امکان پیگیری خطا یا بی‌عدالتی را کاهش می‌دهد. به بیان دیگر، قدرت در عین گسترش، از پاسخ‌گویی می‌گریزد.

شفافیت نیز در این چارچوب با چالش‌های جدی مواجه است. بسیاری از الگوریتم‌های مورد استفاده در حکمرانی، به‌دلیل پیچیدگی فنّی یا ملاحظات مالکیت فکری، برای عموم قابل فهم یا قابل دسترس نیستند. این جعبه‌سیاه بودن، شکاف میان تصمیم‌گیران فنی و شهروندان را تعمیق می‌کند. در نتیجه، اعتماد عمومی نه از طریق فهم، بلکه از طریق اتکا به اقتدار فنی شکل می‌گیرد؛ اقتداری که خود کمتر مورد پرسش قرار می‌گیرد.

از منظر شناختی، حکمرانی الگوریتمی به بازپیکربندی نقش انسان در فرآیند تصمیم‌گیری می‌انجامد. انسان‌ها در مواجهه با سیستم‌های خودکار، تمایل دارند به خروجی‌های الگوریتمی بیش از قضاوت شخصی خود اعتماد کنند. این پدیده، که در ادبیات علوم شناختی به‌عنوان سوگیری اتوماسیون شناخته می‌شود، به‌تدریج توان تحلیل مستقل را تضعیف می‌کند. در سطح حکمرانی، این امر می‌تواند به نوعی وابستگی نهادی به الگوریتم‌ها منجر شود؛ وضعیتی که در آن نهادها بدون توصیه الگوریتمی، قادر به تصمیم‌گیری نیستند.

این وابستگی شناختی، پیامدهای عمیقی برای قدرت دارد. قدرتی که زمانی در قضاوت انسانی و مسئولیت‌پذیری سیاسی ریشه داشت، به تدریج به توانایی تفسیر و کنترل خروجی‌های الگوریتمی منتقل می‌شود. در چنین شرایطی، کسانی که بر زبان الگوریتم‌ها مسلط‌اند، به بازیگران اصلی قدرت بدل می‌شوند. این تحول، نوعی نخبه‌گرایی فنی ایجاد می‌کند که می‌تواند فاصله میان حاکمان و جامعه را افزایش دهد.

با این حال، حکمرانی الگوریتمی تنها به معنای تمرکز قدرت نیست. همان‌گونه که هر فناوری قدرت‌زا، همزمان امکان مقاومت و بازآرایی را نیز فراهم می‌کند، الگوریتم‌ها نیز می‌توانند به‌گونه‌ای طراحی شوند که شفافیت، پاسخ‌گویی و مشارکت انسانی را تقویت کنند. پرسش اساسی این است که چه منطق نهادی و چه چارچوب‌های تنظیم‌گری بر طراحی و استفاده از الگوریتم‌ها حاکم است.

در این زمینه، بحث تنظیم‌گری الگوریتمی اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. تنظیم‌گری سنتی، که بر قواعد ثابت و نظارت پسینی استوار است، اغلب برای مواجهه با پویایی الگوریتم‌ها ناکافی است. در مقابل، رویکردهای جدیدتر بر تنظیم‌گری تطبیقی، نظارت مستمر و ایجاد سازوکارهای بازخورد تأکید دارند. این رویکردها تلاش می‌کنند قدرت الگوریتمی را در چارچوب‌هایی قابل کنترل و پاسخ‌گو قرار دهند.

در سطح جهانی، حکمرانی الگوریتمی به میدان رقابت میان مدل‌های مختلف حکمرانی بدل شده است. برخی نظام‌ها بر کارآمدی و کنترل متمرکز تأکید دارند، در حالی که برخی دیگر تلاش می‌کنند ارزش‌هایی چون شفافیت، حقوق فردی و مشارکت عمومی را در طراحی الگوریتم‌ها لحاظ کنند. این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که حکمرانی الگوریتمی امری خنثی یا تکنیکی نیست، بلکه عمیقاً سیاسی و ارزش‌محور است.

برای کشورهایی که با محدودیت‌های زیرساختی مواجه‌اند، این وضعیت هم تهدید و هم فرصت است. تهدید از آن جهت که پذیرش بی‌چون‌وچرای الگوریتم‌های طراحی‌شده در سایر نظام‌ها می‌تواند به وابستگی ساختاری و شناختی منجر شود. و فرصت از آن جهت که تمرکز بر حکمرانی نرم و طراحی چارچوب‌های بومی می‌تواند امکان اثرگذاری در سطح قدرت جهانی را فراهم آورد. در این معنا، حکمرانی الگوریتمی به عرصه‌ای بدل می‌شود که در آن، حتی بازیگران فاقد قدرت سخت می‌توانند نقش‌آفرینی کنند.

با این همه، تحقق این فرصت مستلزم درک عمیق از پیامدهای شناختی و سیاسی الگوریتم‌هاست. بدون این درک، حکمرانی الگوریتمی می‌تواند به بازتولید نابرابری‌ها، تثبیت ساختارهای قدرت و تضعیف عاملیت انسانی بینجامد. از این‌رو، تحلیل انتقادی این پدیده نه یک انتخاب نظری، بلکه ضرورتی برای حکمرانی آینده است.

درک حکمرانی الگوریتمی به‌مثابه منطق نوین قدرت، ما را ناگزیر می‌سازد که از نگاه‌های صرفاً فنی یا مدیریتی عبور کنیم و به بازاندیشی عمیق در نسبت میان انسان، تصمیم‌گیری و فناوری بپردازیم. آنچه نشان داده شد، این است که الگوریتم‌ها نه تنها ابزارهایی برای اجرای تصمیم‌ها، بلکه سازوکارهایی برای صورت‌بندی واقعیت اجتماعی، تعریف مسئله و جهت‌دهی به عقلانیت حکمرانی‌اند. در این معنا، حکمرانی الگوریتمی شکلی از قدرت است که در لایه‌های پیشینی تصمیم‌سازی عمل می‌کند و از همین رو، پیامدهای آن بسیار فراتر از کارآمدی یا ناکارآمدی فنی است.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این منطق قدرت، درهم‌تنیدگی آن با فرآیندهای شناختی انسان است. الگوریتم‌ها نه‌تنها رفتارها را تنظیم می‌کنند، بلکه الگوهای ادراک، انتظار و قضاوت را نیز شکل می‌دهند. هنگامی که تصمیم‌گیری به‌طور فزاینده به خروجی‌های محاسباتی متکی می‌شود، معیارهای عقلانیت نیز به‌تبع آن تغییر می‌کنند. عقلانیت الگوریتمی، بر پایه سرعت، پیش‌بینی‌پذیری و بهینه‌سازی استوار است و در این چارچوب، تأمل، تردید و حساسیت اخلاقی به‌عنوان هزینه یا اختلال تلقی می‌شوند. این جابه‌جایی در معیارهای عقلانیت، پیامدهای عمیقی برای حکمرانی دارد، زیرا تصمیم‌های حکمرانی همواره با عدم‌قطعیت، تعارض ارزش‌ها و مسئولیت اخلاقی گره خورده‌اند. در چنین شرایطی، خطر اصلی نه صرفاً خطای الگوریتمی، بلکه فرسایش تدریجی عاملیت انسانی است. عاملیتی که در قالب توان قضاوت مستقل، مسئولیت‌پذیری و پاسخ‌گویی معنا می‌یابد. هنگامی که انسان به تأییدکننده منفعل توصیه‌های الگوریتمی بدل می‌شود، مسئولیت تصمیم‌ها نیز به‌تدریج در شبکه‌ای از عوامل فنی گم می‌شود. این وضعیت، نه‌تنها پاسخ‌گویی سیاسی را تضعیف می‌کند، بلکه امکان یادگیری نهادی از خطاها را نیز کاهش می‌دهد. زیرا خطاها به‌جای آنکه به‌عنوان نتیجه قضاوت انسانی تحلیل شوند، به نقص فنی یا داده‌ای نسبت داده می‌شوند.

مسئله پاسخ‌گویی، در حکمرانی الگوریتمی به یکی از چالش‌های بنیادین بدل می‌شود. در نظام‌های حکمرانی کلاسیک، حتی اگر تصمیم‌ها نادرست بودند، امکان نسبت‌دادن آن‌ها به افراد یا نهادهای مشخص وجود داشت. اما در حکمرانی الگوریتمی، تصمیم‌ها حاصل تعامل پیچیده میان داده‌ها، مدل‌ها، طراحان سیستم، مدیران و کاربران هستند. این پراکندگی، نوعی مسئولیت‌گریزی ساختاری ایجاد می‌کند که در آن هیچ بازیگری خود را به‌طور کامل مسئول پیامدها نمی‌داند. در نتیجه، قدرت افزایش می‌یابد، اما مسئولیت تضعیف می‌شود.

شفافیت نیز در این چارچوب با محدودیت‌های جدّی مواجه است. حتی در مواردی که کُدها به‌صورت رسمی در دسترس‌اند، پیچیدگی فنی الگوریتم‌ها مانع از فهم عمومی آن‌ها می‌شود. این امر شکاف معرفتی میان متخصصان فنی و سایر بازیگران اجتماعی را تعمیق می‌کند و نوعی اقتدار تکنوکراتیک ایجاد می‌نماید. اقتداری که نه از طریق مشروعیت سیاسی، بلکه از طریق انحصار دانش فنی اعمال می‌شود. در چنین شرایطی، اعتماد عمومی نه بر پایه فهم و مشارکت، بلکه بر پایه اتکا به تخصص شکل می‌گیرد؛ اتکایی که می‌تواند شکننده و ناپایدار باشد.

با این حال، حکمرانی الگوریتمی را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان روندی اجتناب‌ناپذیر یا تهدیدی مطلق در نظر گرفت. همان‌گونه که تاریخ فناوری نشان می‌دهد، هر منطق قدرتِ فناورانه‌ای همواره امکان بازطراحی و مقاومت را نیز در خود دارد. پرسش اساسی این است که آیا جوامع و نظام‌های حکمرانی قادر خواهند بود الگوریتم‌ها را در چارچوب‌هایی انسان‌محور، پاسخ‌گو و اخلاقی قرار دهند یا خیر.

در این راستا، مفهوم بازطراحیِ انسان‌محورِ حکمرانی الگوریتمی اهمیت می‌یابد. بازطراحی انسان‌محور به معنای حذف الگوریتم‌ها نیست، بلکه به معنای تنظیم آگاهانه نسبت انسان و ماشین است. در چنین رویکردی، الگوریتم‌ها به‌عنوان ابزارهای پشتیبان تصمیم‌گیری به کار گرفته می‌شوند، نه جایگزین قضاوت انسانی. این امر مستلزم طراحی چرخه‌های تصمیم‌گیری‌ای است که در آن‌ها انسان نقش فعال در تفسیر، داوری و مسئولیت‌پذیری داشته باشد.

اخلاق نیز در این چارچوب نقشی محوری ایفا می‌کند. حکمرانی الگوریتمی بدون چارچوب‌های اخلاقی روشن، به‌راحتی می‌تواند به ابزاری برای تثبیت نابرابری‌ها و اعمال قدرت نامرئی بدل شود. اخلاق در اینجا نه به‌عنوان مجموعه‌ای از اصول انتزاعی، بلکه به‌عنوان سازوکاری برای بازگرداندن مسئولیت به فرآیند تصمیم‌گیری اهمیت دارد. پرسش از اینکه چه چیزی بهینه است باید همواره با پرسش از اینکه چه چیزی عادلانه، مسئولانه و انسانی است همراه باشد. در سطح ژئوپلیتیک، حکمرانی الگوریتمی به میدان منازعه‌ای بر سر تعریف قواعد آینده بدل شده است. کشورها و بازیگرانی که قادر به طراحی استانداردها، چارچوب‌های تنظیم‌گری و منطق‌های الگوریتمی‌اند، عملاً آینده حکمرانی جهانی را شکل می‌دهند. این امر نشان می‌دهد که حکمرانی الگوریتمی صرفاً مسئله‌ای فنی یا مدیریتی نیست، بلکه موضوعی راهبردی در رقابت قدرت جهانی است. در این میان، کشورهایی که از قدرت سخت یا زیرساختی کمتری برخوردارند، می‌توانند از مسیر حکمرانی نرم و شناخت‌محور، نقش‌آفرینی جدیدی بیابند.

در نهایت، حکمرانی الگوریتمی به‌مثابه منطق نوین قدرت، ما را با انتخابی بنیادین مواجه می‌کند. یا این منطق به‌صورت ناآگاهانه و بدون نظارت انتقادی تثبیت می‌شود و به شکل مسلط قدرت در جهان دیجیتال بدل می‌گردد، یا آنکه به‌عنوان میدانی برای بازاندیشی در نسبت انسان، فناوری و قدرت مورد استفاده قرار می‌گیرد. آینده این منطق، نه در ذات الگوریتم‌ها، بلکه در نحوه حکمرانی بر آن‌ها رقم خواهد خورد.

اگر حکمرانی الگوریتمی صرفاً به کارآمدی فنی فروکاسته شود، خطر حذف نرم عاملیت انسانی و تضعیف بنیان‌های حکمرانی دموکراتیک، جدّی خواهد بود؛ امّا اگر با درک عمیق از پیامدهای شناختی، سیاسی و اخلاقی آن همراه شود، می‌تواند به ابزاری برای بازتعریف مسئولانه قدرت در جهان دیجیتال بدل گردد. در این معنا، حکمرانی الگوریتمی نه پایان سیاست، بلکه آغازی برای سیاستی پیچیده‌تر و نیازمند آگاهی بیشتر است.

جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.

دکتر مهدی حمزه پور

دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستم‌های پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)

مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

اشتراک گذاری:
برچسب ها: #دکتر_مهدی_حمزه‌پوراندیشکده_فناوری_نرمفناوری نرم
در تلگرام
کانال ما را دنبال کنید!
Created by potrace 1.14, written by Peter Selinger 2001-2017
در آپارات
ما را دنبال کنید!

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

به سوی فهم فناوری نرم (71)
  به سوی فهم فناوری نرم (71) تحلیلِ سیستمیِ چندسطحیِ فناوری های نرمِ بحرانِ دی‌ماهِ...
به سوی فهم فناوری نرم (70)
به سوی فهم فناوری نرم (70) گذار از تفکر تزئینی به تفکر راهبردی در فناوری...
به سوی فهم فناوری نرم (69)
به سوی فهم فناوری نرم (69) فناوری نرم؛ زیرساخت قدرت آینده ایران مقدمه : از...
به سوی فهم فناوری نرم (68)
به سوی فهم فناوری نرم (68) ایرانِ نرم؛ نقشه‌راه تحول حکمرانی فناوری‌های نرم تحول در...
به سوی فهم فناوری نرم (67)
به سوی فهم فناوری نرم (67) شِعر؛ فَناوریِ نَرمِ هنرمندانه یِ محتوا و پیام در...
به سوی فهم فناوری نرم (66)
به سوی فهم فناوری نرم (66) ضرورت تاسیسِ دانشکده‌های فناوری نرم تحول پرشتاب فناوری در...

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • معرفی کتاب
  • مقالات فناوری نرم
  • هسته مدیریت رسانه
  • یادداشت های فناوری نرم
نوشته‌های تازه
  • به سوی فهم فناوری نرم (72)
  • کرسی ترویجی همگرایی دانش
  • به سوی فهم فناوری نرم (71)
  • به سوی فهم فناوری نرم (70)
  • به سوی فهم فناوری نرم (69)
softtechisu
  • تهران، سعادت آباد، پل مدیریت، دانشگاه امام صادق، اندیشکده فناوری نرم
  • 02188080733
  • 02188080733
  • softtechisu.com@gmail.com
فهرست اندیشکده
  • حساب کاربری من
  • سبد خرید
  • از ما بپرسید
  • سیاست ها و قوانین سایت
این سایت متعلق به تیم اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع) می باشد

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت