به سوی فهم فناوری نرم (89)
به سوی فهم فناوری نرم(89)
دِژِ اِدراک؛ رازِ ماندگاری در حَریقِ مِیدان
تاریخ سیاسی معاصر ایران در اسفندماه ۱۴۰۴، با عبور از یک گُسلِ عمیق و پرمخاطره، وارد فاز جدیدی از هستیشناسیِ سیاسی شد که تحلیل موشکافانه و دقیق آن نیازمند فراتر رفتن از کلیشههای سنّتیِ امنیّت ملّی و تمرکز بر نظریه سیستمهای پیچیده است. بیان دقیق مسئله در این مقطع حسّاس، فراتر از یک تهاجم نظامی گسترده در نهم اسفند یا واقعه شهادت رهبری فقید ایران اسلامی در پی حمله ناجوانمردانه دشمن است؛ مسئله بنیادین، تلاقیِ همزمانِ دو شوکِ عظیمِ برونزا و درونزا در یک بازه زمانی بسیار کوتاه بود که کشور را در وضعیت لبه آشوبقرار داد. در این نقطه بُحرانی، زمانی که یک سیستم به طور همزمان با تهدید فیزیکی مرزها و بحران معنا در مرکزیتِ خود مواجه میشود، طبق قاعده، باید به سمت فروپاشی ساختاری[1] و گسستِ پیوند میان حاکمیت و بدنه اجتماعی حرکت کند. دشمن با طراحی دقیق نبرد رمضان، نه به دنبال تصرّف فیزیکی خاک، بلکه به دنبال ایجاد یک خلاء ادراکی بود تا از طریق فلج کردنِ قوّه تصمیمگیری در مرکز و تزریق هراسِ عمومی در لایههای اجتماعی، ایران را به سمت یک فروپاشیِ از درون هدایت کند. آنچه در ۱۷ اسفندماه با تعیین تکلیف سریع و هوشمندانه رهبری جدید توسط مجلس خبرگان رخ داد، تنها یک کُنِش حقوقی و اداری نبود، بلکه پیریزیِ دژِ جدیدی بود که مانع از سقوط کشور در سیاهچالهی بیثباتی شد و نشان داد که عقلانیتِ سیستم در شرایط عدم قطعیت، توانایی بازسازی خود را در کمترین زمان ممکن دارد.
در لایه تحلیل علمی و میدانی، باید بر این واقعیت تاکید کرد که ماندگاری ایران در این تلاطمِ آتشین، بیش از آنکه محصول قدرت سخت نظامی باشد، مرهون یک فناوری نرمِ نهادینه شده در حافظه تاریخی و فرهنگی ملّت است که میتوان آن را هوش جمعیِ تابآور نامید. در حالی که اتاقهای فکر ایالات متحده و رژیم صهیونیستی بر روی شوکِ ناشی از فقدان و ایجاد شورشهای خیابانی حساب ویژهای باز کرده بودند، شواهد میدانی نشان داد که جامعه ایران با تکیه بر فرهنگ سیاسی اُمَّت-امامت، تهدید موجودیتی را به عاملی برانگیزاننده برای انسجام ملّی تبدیل کرد. این تابآوریِ روانی محصول یک انتخاب آگاهانه بود؛ انتخابی که در آن مردم با درکِ غریزی و تاریخیِ خطرِ تجزیه و ناامنی، پیوند خود را با هسته قدرت حفظ کردند. اما واقعیتِ میدان حکایت از آن دارد که دشمن پس از شکست در فاز نظامی، اکنون لایههای زیرین این دژِ اِدراک را هدف گرفته است. نبردِ فعلی دیگر در جبهههای جنوب و غرب نیست، بلکه در پهنای باند رسانهها و در عمق ذهن نخبگان و تودهها جریان دارد. بزرگترین چالشِ کنونی، فرسایشِ سرمایه روانی است؛ دشمن میکوشد تا با ایجاد تردید در عقلانیت و قانونمندیِ گذارِ ۱۷ اسفند، تابآوری پیروزمندانه اسفندماه را به تردید فرساینده در فروردین ۱۴۰۵ تبدیل کند تا از این طریق، پیروزی نظامی ایران را در سایهی ابهام سیاسی محو نماید.
با بررسی سناریوهای پیشرو در نبرد جاری رمضان و پیشبینیهای پَساجنگ، دو مسیر راهبردی قابل تصویر است. در سناریوی اول که مبتنی بر فرسایشِ ادراکی است، دشمن با پذیرش شکست در میدانِ سخت، به سمت ایجاد خستگیِ سیستمی حرکت میکند. در این مسیر، آنها با بزرگنمایی هزینههای جنگ و القای شُبهِه در مشروعیتِ نظم جدید، به دنبال گسستِ تدریجی میان بدنه اجتماعی و ساختار حکمرانی هستند تا ثباتِ فعلی را به یک سکونِ موقَّت و شِکَننده تبدیل کنند و در نهایت، ایران را در دوران پساجنگ با بحران مقبولیّت مواجه سازند. امّا در سناریوی دوم که جهشِ نظم جدید نام دارد، ایران با عبور از پیوستهای سنّتی، به سمت حکمرانیِ دانشبنیان در فضای نرم حرکت میکند. در این سناریو، نظمِ مستقر در فروردین ۱۴۰۵، نه تنها از بحران عبور کرده، بلکه توانسته است از دلِ تهدید رمضان، یک قرارداد اجتماعی نوین بر پایه امنیت ملّی و اقتدارِ نرم استخراج کند. پیشبینیهای پساجنگ نشان میدهد که پیروز نهایی کسی است که بتواند روایتِ فتح را از میدانِ سختِ نظامی به میدانِ نرمِ عقلانیت و کارآمدی منتقل کند و ایران را به عنوان مدلی موفق در مدیریتِ بحرانهای چندبُعدی در تراز جهانی معرفی نماید؛ جایی که ثَبات نه یک محصولِ تحمیلی، بلکه برآمده از یک اقناع ملّی است.
برای تثبیت این پیروزی و تقویت دژِ ادراک، ارائهی پیشنهادات کاربردی و شفّاف برای سطوح مختلف نظام ضرورتی حیاتی دارد.
نخست خطاب به حکمرانان و فرماندهان سیاسی و نظامی؛ لازم است بلافاصله پیوستِ اِقناعی و اِدراکی برای تمامی تصمیماتِ راهبردی تدوین شود و ستادهای عملیات روانی به موازات اتاقهای جنگ فیزیکی، فرماندهی میدانِ ذهن را بر عهده بگیرند. فرماندهان میدانی باید بدانند که در جنگهای نوین، روایتِ عملیات از خودِ عملیات حیاتیتر است؛ لذا باید با استفاده از زبان علمی و نخبگانی، عقلانیتِ حاکم بر نظم جدید تبیین گردد تا جلوی هرگونه مشروعیتزدایی در فضای پَساجنگ گرفته شود.
دوم خطاب به نهادهای علمی، نخبگان و اندیشکدهها؛ وظیفه اصلی امروز، تولید ادبیاتِ مُتقن پیرامون مشروعیتِ ادراکی و بازنمایی هوشمندانه قدرتِ سیستم در عبور از لبه آشوب است تا تودهها در برابر امواج تردید واکسینه شوند. و در نهایت خطاب به مردم عزیز ایران؛ باید این آگاهیِ جمعی تقویت شود که حفظِ اُمید و آرامش روانی، امروز بزرگترین پدافند در برابر دشمنی است که به دنبال انتقامِ شکستِ نظامی خود از طریق تخریبِ اعصابِ عمومی است.
پیشنهاد نهایی، گُذار از تبلیغات سنّتی به سمت مدیریت هوشمند فناوریهای نرم است؛ چرا که در نظم جدید سال ۱۴۰۵، قدرت واقعی در دست کسی است که بتواند عقلانیتِ حکمرانی را به زبانی کاربردی، صریح و اُمیدبخش برای جامعه ترجمه کند و دژِ ادراکِ ملّت را در برابر تندبادهای شُبهِه، اُستوار نگاه دارد.
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
دکتر مهدی حمزه پور
دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستمهای پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)
مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

دیدگاهتان را بنویسید