به سوی فهم فناوری نرم (70)
به سوی فهم فناوری نرم (70)
گذار از تفکر تزئینی به تفکر راهبردی در فناوری نرم
(تحلیلی سیستمی با رویکرد چندسطحی)
فناوری نرم در دهههای اخیر به یکی از کلیدیترین مؤلفههای تحول اجتماعی، فرهنگی و حکمرانی تبدیل شده است. برخلاف فناوریهای سخت که به طور عمده با ابزارها، ماشینها و زیرساختهای مادی سروکار دارند، فناوری نرم مستقیماً بر معنا، رفتار، هنجار، ادراک و الگوهای کنش جمعی اثر میگذارد. سیاستگذاری فرهنگی، حکمرانی نرم، طراحی نهادی، روایتسازی، اقناع اجتماعی، سیاستهای رفتاری و مدیریت تغییر، همگی در زمره مصادیق فناوری نرم قرار میگیرند. با این حال، با وجود اهمیت راهبردی این حوزه، در بسیاری از نظامهای تصمیمگیری و سازمانی، فناوری نرم هنوز در چارچوبی محدود، سطحی و غیرراهبردی فهم و بهکار گرفته میشود؛ چارچوبی که میتوان آن را تفکر تزئینی نامید.
تفکر تزئینی در فناوری نرم، نگاهی است که این حوزه را نه بهعنوان اهرم اصلی تحول، بلکه بهمثابه امری حاشیهای، نمایشی یا تکمیلی میبیند. در این نگاه، فناوری نرم اغلب در قالب پروژههای کوتاهمدت، کمپینهای مقطعی، فعالیتهای نمادین یا پیوستهای فرهنگی ظاهر میشود که هدف اصلی آنها نه تغییر پایدار رفتار و ساختار اجتماعی، بلکه ایجاد تصویر، کاهش فشار افکار عمومی یا پاسخهای موقت به بحرانهاست. چنین رویکردی، فناوری نرم را از ظرفیت واقعیاش برای شکلدهی به مسیرهای تحول راهبردی محروم میسازد و آن را به ابزاری کماثر و زودگذر تقلیل میدهد.
ریشههای تفکر تزئینی را باید در ساختارهای عمیقتر نظام تصمیمگیری جستوجو کرد. در بسیاری از سازمانها و نهادهای حکمرانی، منطق غالب همچنان منطق سختافزاری، فنی و بوروکراتیک است. مسائل اجتماعی و فرهنگی در این چارچوب اغلب بهعنوان متغیرهای ثانویه یا مزاحم تلقی میشوند، نه بهمثابه اجزای اصلی مسئله. فناوری نرم معمولاً پس از آنکه تصمیمات اصلی گرفته شدهاند، وارد صحنه میشود تا به اجرای آن تصمیمات کمک کند یا هزینههای اجتماعی آنها را کاهش دهد. در نتیجه، فناوری نرم از مرحله تعریف مسئله و طراحی راهبرد کنار گذاشته میشود و به طورِ صرف نقش تزئینی یا ترمیمی پیدا میکند.
با این حال، تحولات پرشتاب اجتماعی، فرهنگی و حکمرانی در سالهای اخیر نشان داده است که این رویکرد دیگر کارآمد نیست. پیچیدهتر شدن مسائل اجتماعی، افزایش نقش افکار عمومی و شبکههای اجتماعی، بحران اعتماد میان دولت و جامعه، رقابتهای روایتی و شناختی، و کاهش اثربخشی ابزارهای دستوری، همگی نشانههایی هستند که ناکارآمدی پاسخهای سطحی و تزئینی را آشکار کردهاند. در چنین شرایطی، ضرورت گذار به تفکر راهبردی در فناوری نرم بیش از پیش احساس میشود. اما این گذار را نمیتوان به طورِ صِرف بهعنوان یک تغییر ذهنی یا اصلاح گفتمانی ساده در نظر گرفت. این تغییر، ماهیتی عمیقتر و سیستمی دارد و مستلزم تحول در قواعد بازی، ساختارهای نهادی و الگوهای تصمیمگیری است.
در اینجا، رویکرد چندسطحی یا Multi-Level Perspective (MLP) چارچوبی تحلیلی فراهم میکند که امکان فهم این گذار را بهمثابه یک گذار اجتماعی–فنی فراهم میسازد. از منظر MLP، تغییرات عمیق نه بهصورت ناگهانی و تکعاملی، بلکه در نتیجه تعامل تدریجی و پیچیده میان سه سطح آشیانه، رژیم و دورنما رخ میدهند. بهکارگیری این چارچوب در تحلیل فناوری نرم نشان میدهد که تفکر تزئینی بخشی از یک رژیم مسلّط است؛ رژیمی که مجموعهای از قواعد رسمی و غیررسمی، هنجارهای سازمانی، سازوکارهای تخصیص منابع و معیارهای ارزیابی عملکرد را در بر میگیرد و به بازتولید نگاه سطحی به فناوری نرم میانجامد.
این رژیم مسلّط، علیرغم ضعفهای آشکارش، از پایداری بالایی برخوردار است. وابستگی مسیر، یعنی انباشت تصمیمات گذشته، سرمایهگذاریهای نهادی و تجربههای پیشین، تغییر را پرهزینه و پرریسک میسازد. منافع تثبیتشده برخی بازیگران که در چارچوب موجود قدرت و منابع در اختیار دارند، مقاومت در برابر بازتعریف جایگاه فناوری نرم را تشدید میکند. افزون بر این، دشواری سنجش کمّی و فوری اثرات فناوری نرم، باعث میشود تصمیمگیران آن را غیرقطعی و کماعتماد تلقی کنند و ترجیح دهند منابع محدود خود را به حوزههایی اختصاص دهند که نتایج آنها سریعتر و قابل اندازهگیریتر است.
در حاشیه این رژیم مسلّط، اما، آشیانههایی در حال شکلگیریاند که حامل رویکردی متفاوت به فناوری نرم هستند. این آشیانهها شامل اندیشکدهها، هستههای سیاستپژوهی، گروههای طراحی حکمرانی نرم، تجربههای موفق در سیاستهای رفتاری و پروژههای نوآورانه مدیریت تغییرند. در این فضاها، فناوری نرم نه بهعنوان ابزار تزئینی، بلکه بهمثابه عنصر مرکزی در طراحی راهبردهای تحول فهم میشود. در این نگاه، فناوری نرم از همان آغاز فرآیند سیاستگذاری و تصمیمگیری وارد میشود و نقش آن، شکلدهی به فهم مشترک مسئله، همراستاسازی ذینفعان و ایجاد ظرفیت اجتماعی برای اجرای سیاستهاست.
با وجود این، آشیانههای تفکر راهبردی معمولاً با محدودیتهای جدی مواجهاند. فقدان حمایت نهادی، دسترسی محدود به منابع و بیاعتمادی ساختارهای رسمی، مانع از گسترش و نهادینهشدن این رویکردها میشود. از منظر MLP، این وضعیت قابل انتظار است؛ زیرا نوآوریهای رادیکال در مراحل اولیه همواره در حاشیه قرار دارند و تنها زمانی میتوانند به رژیم نفوذ کنند که با فشارهای بیرونی همزمان شوند.
این فشارهای بیرونی در سطح دورنما قابل مشاهدهاند. تحولات کلان اجتماعی، فرهنگی و حکمرانی، از جمله افزایش پیچیدگی مسائل عمومی، تشدید رقابتهای روایتی، بحران مشروعیت و اعتماد، و ناکامی مکرر سیاستهای دستوری، همگی فشارهایی هستند که کارآمدی رژیم تزئینی را به چالش کشیدهاند. این فشارها باعث شدهاند که پاسخهای سطحی دیگر قانعکننده نباشند و نیاز به رویکردهای عمیقتر و راهبردیتر بهتدریج به یک ضرورت بدل شود.
برهمکنش این سه سطح، یعنی بلوغ نسبی آشیانههای نوآور، تزلزل تدریجی رژیم تزئینی و تشدید فشارهای دورنمایی، زمینه شکلگیری پنجره فرصت را فراهم میکند. در این پنجره فرصت، گذار از تفکر تزئینی به تفکر راهبردی در فناوری نرم ممکن میشود. این گذار، مطابق تحلیل MLP، عمدتاً از مسیر بازپیکربندی رخ میدهد. به این معنا که ساختارهای موجود بهطور کامل فرو نمیریزند، اما منطق درونی آنها تغییر میکند. فناوری نرم در این مسیر، جایگاه حاشیهای خود را از دست میدهد و به بخشی از هسته راهبردی تصمیمگیری تبدیل میشود.
تحقق این گذار مستلزم مداخلات هماهنگ در هر سه سطح است. در سطح آشیانه، باید فضاهای امن برای آزمایش، یادگیری و شبکهسازی تقویت شود تا نوآوریهای مفهومی و عملی امکان رشد و تثبیت بیابند. در سطح رژیم، بازتعریف جایگاه فناوری نرم در فرآیندهای تصمیمگیری، اصلاح معیارهای ارزیابی عملکرد و نهادینهسازی نگاه راهبردی ضروری است. در سطح دورنما نیز، سیاستها باید با واقعیتهای جدید حکمرانی و پیچیدگی اجتماعی همراستا شوند و این درک تقویت شود که بدون فناوری نرم، مدیریت پایدار تغییر ممکن نیست.
در جمعبندی میتوان گفت گذار از تفکر تزئینی به تفکر راهبردی در فناوری نرم، نه یک انتخاب اختیاری یا اصلاحی سطحی، بلکه یک ضرورت ساختاری در مواجهه با تحولات عمیق اجتماعی– فنی است. رویکرد چندسطحی MLP نشان میدهد که این گذار تنها زمانی محقق میشود که نوآوریهای فکری و عملی، اصلاحات نهادی و فشارهای کلان بیرونی در یک مسیر همافزا قرار گیرند. فناوری نرم، زمانی میتواند نقش واقعی خود را ایفا کند که از حاشیه نمادین تصمیمگیری به مرکز راهبردهای تحول منتقل شود و این انتقال، بیش از هر چیز، نیازمند فهم سیستمی تغییر و شجاعت بازاندیشی در قواعد بازی موجود است.
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
دکتر مهدی حمزه پور
دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستمهای پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)
مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

دیدگاهتان را بنویسید