جستجو برای:
  • صفحه اصلی
  • دوره ها و محصولات
  • مقالات
    • نوشته ها
    • اخبار
    • یادداشت ها
  • درباره ما
 
اندیشکده فناوری نرم
  • صفحه اصلی
  • دوره ها و محصولات
  • مقالات
    • نوشته ها
    • اخبار
    • یادداشت ها
  • درباره ما
0

ورود و ثبت نام

بلاگ

اندیشکده فناوری نرممقالاتیادداشت های فناوری نرمبه سوی فهم فناوری نرم (71)

به سوی فهم فناوری نرم (71)

23 بهمن 1404
ارسال شده توسط مدیر سایت
یادداشت های فناوری نرم
2 بازدید

 

به سوی فهم فناوری نرم (71)

تحلیلِ سیستمیِ چندسطحیِ فناوری های نرمِ بحرانِ دی‌ماهِ ۱۴۰۴ ایران

۱. تبیین مسئله: لزوم چرخش پارادایمیک در تحلیل‌های امنیتی-اجتماعی

تحلیل و کالبدشکافی پدیده‌های چندبُعدی و پیچیده‌ای همچون وقایع بحران زای دی‌ماه ۱۴۰۴، نیازمندِ عبور از نگاه‌های سطحی و تک‌بُعدی است. چنانچه قرائتِ ما از این رخدادها صرفاً در سطح کنش‌ها و واکنش‌های میدانی محصور بماند، ناگزیر دچار خطای تقلیل‌گرایی راهبردی (Strategic Reductionism) و نادیده‌انگاری ریشه‌های نظام یافته (سیستماتیک) شده‌ایم. از منظر مدیریت سیستم‌های جان‌سخت و پیچیده، این وقایع نه نقاطی تصادفی و گسسته، بلکه بروندادهای ضروری و گریزناپذیرِ سیستمی هستند که در وضعیتِ تَنِشِ حداکثری قرار گرفته است. مسئله بنیادین که نظام حکمرانی در ایران با آن روبروست، ظهور یک شکاف پارادایمیک و عدم تقارنِ توسعه‌ای است. ایران در دهه‌های اخیر موفق شده است در لایه‌ی فناوری‌های سخت (Hard Technologies)، شامل صنایع دفاعی، هوافضا، هسته‌ای و مهندسی پایه، به لبه‌های دانش جهانی و اقتداری خیره‌کننده دست یابد. اما پارادوکسِ ماجرا در اینجاست که همزمان با این جهش فنّی، سیستم با یک عقب‌ماندگی مزمن در فناوری‌های نرم (Soft Governance Technologies) مواجه شده است.
فناوری نرم در اینجا به معنای دانش و ابزارهای لازم برای مدیریتِ رابطه است؛ یعنی ظرفیتِ سیستم برای: تولید معنا و روایتِ غالب؛ اقناع افکار عمومی در بزنگاه‌های تصمیم‌گیری؛ مدیریت تعارضات اجتماعی پیش از تبدیل شدن به تقابل؛ و به‌کارگیری هنرِ گفتگو و مذاکره به مثابه ابزارِ ثبات.
این عدم توازنِ ساختاری باعث شده است که نظام حکمرانی، علی‌رغم داشتنِ مُشتِ آهنینِ فنی، در لایه نفوذِ نرم و بازتولیدِ مشروعیت دچار لُکنَت و ناتوانی شود. در حقیقت، سیستم مانند ارگانیسمی است که عضلاتی بسیار قوی (فناوری سخت) دارد، اما سیستم عصبی و پیام‌رسانِ آن (فناوری نرم) دچار اختلال و تَصَلُّب گشته است. نتیجه مستقیم این ناترازی، از دست رفتنِ قدرتِ خود-بازسازی (Self-Organization) سیستم در مواجهه با فشارهای محیطی است؛ وضعیتی که در آن سیستم به جای هضمِ تَنِش، در برابر آن می‌شکند. از این رو، واقعه دی‌ماه ۱۴۰۴ را باید نه یک بحران امنیتی ساده، بلکه اعلامِ رسمیِ پایانِ عصرِ حکمرانیِ سخت‌محور و ضرورتِ گذار به پارادایمِ حکمرانیِ نرم‌بنیان دانست.

۲. روش‌شناسی پژوهش: چارچوب تحلیلیِ دیدگاه چندسطحی(MLP)؛ رهیافتی برای فهمِ گذارهای سیستمی

برای تحلیلِ موشکافانه و کالبدشکافیِ دقیق، ریشه‌ای و چندبُعدی بحران‌های پیچیده‌ای که ریشه در تحولات ساختاری و لایه‌های پنهان جامعه دارند، همچون وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴، از چارچوب نظری دیدگاه چندسطحی یا مدل MLP (Multi-Level Perspective) استفاده شده است. این رهیافت، برخلافِ روش‌های کلاسیکِ تحلیلِ سیاسی که معمولاً بر رویکردهای خطی و تک‌عاملی تکیه دارند، تغییرات بزرگ اجتماعی و تکنولوژیک را نه به عنوان یک اتفاقِ تصادفی و صِرف، بلکه به مثابه یک گذار سیستمی (Systemic Transition) در نظر می‌گیرد. منطقِ بنیادین این مدل بر این استوار است که تحولاتِ پایدار و عمیق، محصولِ هم زمانیِ برخورد و تلاقیِ نیروها در سه سطحِ متمایز؛ امّا هم‌بسته هستند. از این منظر، بحران زمانی رخ می‌دهد که فشارها از سطح کَلان، با تَصَلُّب در سطح میانی و نوآوری‌های مخرّب در سطح خُرد تلاقی کنند. این سه سطح در تحلیل وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ به شرح زیر تبیین  می‌گردند:

 الف) سطح کَلان (Landscape/منظر یا دورنما): این سطح، دربرگیرنده روندهای بلندمدت، برون‌زا و تغییرناپذیری است که یک محیطِ فشار برای کل سیستم ایجاد می‌کنند. منظَر یا دورنَما به مثابه یک اتمسفرِ ساختاری، فراتر از اراده و کنترلِ مستقیمِ بازیگرانِ سیاسی قرار دارد و فشارهای آن به صورت تدریجی اما خردکننده وارد می‌شود. در تحلیل حاضر، عواملی همچون تغییرات اقلیمیِ حاد و آنتروپی زیست‌محیطی، تحولاتِ نسلی و تغییرات بنیادین در نظام ارزش‌های جامعه (ظهور نسل Z) و سرریزِ فناوری‌های جهانی و هوش مصنوعی، لایه‌ی منظَر یا دورنَما را تشکیل می‌دهند. این روندها مانند یک حرکتِ آرام؛ امّا عظیم در گسل‌های زیرزمینی، پی‌های رژیم مستقر را سُست کرده و فضا را برای بی‌ثباتی(Destabilization) فراهم می‌آورند. در واقع، در این سطح، بحرانِ ناترازی گاز در کنار ناترازی های آب، برق و معضلات زیست محیطی در زمستان ۱۴۰۴، تنها یک رویدادِ فنی صِرف نبود، بلکه بروندادِ نهاییِ فشارهای انباشته‌شده در لایه منظَر بود که سیستمِ حکمرانی آمادگی روبرو شدن و مدیریت جامع با حجمِ عظیمِ آنتروپیِ ناشی از آن را نداشت.
ب) سطح میانی (Regime/رژیم یا نظام حُکمرانی):

این سطح، قلب تَپنده و در عین حال، کانونِ صُلبیّت و مقاومتِ سیستم در برابر تغییر است. منظور از رژیم، مجموعه قواعد بازی، رویه‌های اداری، قوانینِ مستقر، ساختارهای بوروکراتیک و مهم‌تر از همه، مدل‌های ذهنیِ مدیران و سیاست‌گذاران است که به سیستم، پایداری و ثباتِ کاذب می‌بخشد. رژیم‌ها بر اساس منطقِ وابستگی به مسیر (Path Dependency) عمل می‌کنند؛ به این معنا که گرایش شدیدی دارند تا برای حل چالش‌های نوین، از ابزارهایِ آزموده شده در گذشته استفاده کنند. بحران در این سطح زمانی رخ می‌دهد که مدل‌های ذهنیِ مدیریت و ابزارهای حکمرانی که برای واقعیاتِ دهه‌ها قبل طراحی شده‌اند در مواجهه با تلاطم‌های پیچیده و پرشتابِ عصرِ حاضر، دچار انسداد، لکنت و کوریِ استراتژیک می‌شوند. در وقایع ۱۴۰۴، رژیم در لایه میانی به دلیل عقب‌ماندگی در فناوری‌های نرم (مانند اقناع، تفاهم و مدیریت تعارض)، قادر به بازسازی قرارداد اجتماعی نبود و به‌جای تطبیق با شرایط، دچار تَصلُّبِ نهادی شد که نتیجه‌ی مستقیم آن، فلجِ تصمیم‌گیری در اوجِ بحران بود.
ج) سطح خُرد (Niche/نیچ یا آشیانه):

آشیانه‌ها، لایه‌ی جوشان، نوآور و پویا یا دینامیک سیستم هستند که در آن‌ها، ریزفضاهای نوآوری و هسته‌های تحوّل‌خواه در حاشیه یا زیرِ رادارِ رسمیِ رژیم رشد می‌کنند. نیچ‌ها یا آشیانه ها به مثابه گرمخانه‌های استراتژیک (Strategic Incubators) عمل می‌کنند؛ فضاهایی که در آن‌ها، مدل‌های جدیدِ زیست اجتماعی، فناوری‌های مخرّب و شیوه‌های نوینِ کنشگری، که اغلب با منطقِ رژیم مستقر در تضاد هستند، آزمایش و پخته می‌شوند. در تحلیل وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴، این نیچ‌ها در قالب پلتفرم‌های تعاملیِ وبِ ۳، پیام‌رسان‌های غیرمتمرکز، محیط‌های گیمینگ و شبکه‌های خودسازمان‌دهِ محلّی تبلور یافتند. قدرتِ تکان‌دهنده‌ی آشیانه در این است که در دوران ثبات، توسط رژیم نادیده گرفته یا تحقیر می‌شود، اما به محض آنکه رژیم بر اثر فشارهای سطحِ کلان (منظَر) دچار تزلزل و تَرَک می‌شود، این آشیانه‌ها به سرعت از لایه‌های زیرین خارج شده، به سمت تَرک‌های سیستم هجوم می‌برند و با پتانسیلِ بالایِ سازماندهی پنهان و هوشمندِ خود، کُلِّ نظمِ مستقر را به چالش کشیده و پنجره‌ای برای یک گذارِ پرآشوب باز می‌کنند.

۳. تحلیل چندسطحی بحران دی‌ماه ۱۴۰۴: تلاقیِ فرسودگیِ ساختاری و جهشِ کنشگری

در این بخش، وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ نه به مثابه یک سلسله اعتراضات پراکنده، بلکه به عنوان یک گذارِ بحرانی (Critical Transition) واکاوی می‌شود. این بحران عمیق و اثرگذار و دردناک محصولِ تلاقیِ هم‌زمانِ فشارهای خُردکننده در لایه منظَر یا دورنما، تصلِّبِ درمان‌ناپذیر در لایه رژیم یا نظام حکمرانی و مدیریتی و بلوغِ فناوری‌های جایگزین در لایه آشیانه یا نیچ بود که در مجموع، سیستم مستقر را از نقطه تعادل و توازن خارج کرد.
الف) فشار منظَرها یا دورنماها (Landscape): ناترازی زیستی و آنتروپی انرژی

در زمستان ۱۴۰۴، لایه منظر شاهدِ انباشتِ ناترازی‌های متعددی بود که از آستانه‌ی پایداریِ سیستم عبور کرده و به وضعیت آنتروپیِ حداکثری رسیدند. ناترازی در بخش انرژی (گاز، برق و آب) در کنار نوساناتِ لجام‌گسیخته در بازار ارز و طلا و بحرانِ مزمنِ معیشتی، دیگر یک مسئله اقتصادی-فنی که با مدیریتِ تخصیص حل شود، نبود؛ بلکه با ورود به حریمِ بقایِ شهروندان، به یک بحران زیستی و وجودی (Existential Crisis) تغییر ماهیت داد. زمانی که نیازهای اولیه و بنیادینِ زیستی (مانند گرما در اوج سرما و روشنایی در دل قطعی‌های مکرّر) مختل می‌شود، پِی‌های قرارداد اجتماعی میان حاکمیّت و ملّت که بر پایه تأمین امنیت و بقا استوار است، دچار سُستی و لرزش بنیادین می‌گردد. در این وضعیت، تاب‌آوریِ روانی جامعه که پیش‌تر به واسطه تورمِ انباشته فرسوده شده بود، به نقطه شکست رسید. هم‌زمان در این لایه، بلوغِ خیره‌کننده‌ی هوش مصنوعی و نفوذ عمیق پلتفرم‌های مِتاورسی، پارادایمِ رسانه‌ای نظام حکمرانی (رژیم) را در هم شکست. این فناوری‌ها با از بین بردن مرز میان واقعیت میدانی و بازنمایی دیجیتال، انحصارِ روایت‌گری را از دست رسانه ملّی خارج کرده و مدیریتِ ادراکِ توده‌ها را به الگوریتم‌های پیچیده و فرامرزی سپردند. در حقیقت، لایه منظر در دی‌ماه ۱۴۰۴، محیطی را آفرید که در آن هر جرقِّه‌ی کوچک فنّی، به سرعت به یک کَلان‌روایتِ معترضانه تقطیر می‌شد.
ب) تَصلّب نظام حکمرانی یا رژیم (Regime): قُفل‌شدگی ساختاری و شکاف فناوری نرم

نظام حکمرانی در ایران در مواجهه با این طوفانِ مسیری، مصداق برون‌دادِ عارضه قُفل‌شدگی (Lock-in) بود. رژیم در لایه میانی، علی‌رغم تغییراتِ شگرف در مطالباتِ نسلی و ابزارهای ارتباطی، همچنان بر مدارِ مدل‌های ذهنیِ دهه‌های گذشته می‌چرخید. این وابستگی به مسیر (Path Dependency) باعث شد تا سیستم در مواجهه با مسائلِ پیچیده‌ی قرن جدید، تنها به بازتولیدِ همان ابزارهایِ سنتیِ مهار و تخصیص بپردازد که دیگر کارایی خود را از دست داده بودند. شکستِ نظام حکمرانی (رژیم) در دی‌ماه ۱۴۰۴، نه در میدانِ فیزیکی، بلکه در جنگِ معنا و مدیریتِ ادراک رخ داد. سیستم در حالی که در فناوری‌های سخت (صنایع نظامی و مهندسی پایه) مقتدر و پیش‌رو بود، در لایه‌ی فناوری‌های نرم حکمرانی دچار یک عقب‌ماندگیِ راهبردی و کُشَنده بود. فقدانِ ابزارهایِ مدرنِ تفاهم‌سازی، لُکنت در قدرتِ اقناع و ناتوانی در شُنودِ هوشمندِ ارتعاشاتِ جامعه، باعث شد که نظام حکمرانی (رژیم) در عمل توانِ درکِ زبانِ نسل‌های جدید را نداشته باشد. این ناترازیِ تکنولوژیک میان مشتِ آهنینِ سخت‌افزاری و زبانِ لکنت‌دارِ سیاسی، منجر به فلجِ تصمیم‌گیری شد؛ به‌طوری‌که سیستم حتی در بیانِ حقایقِ فنیِ ناترازی نیز از سوی جامعه با دیوارِ بلندِ بی‌اعتمادی روبرو گردید.
ج) هجوم آشیانه‌ها یا نیچ‌ها (Niches): ظهورِ آشیانه‌ی اعتراضیِ هوشمند

در حالی که نظام حکمرانی (رژیم) در لایه میانی درگیرِ تَصَلِّبِ بوروکراتیک بود، در لایه زیرین و خُرد، نیچ‌ها یا آشیانه‌ها با بهره‌گیری از فناوری‌های مخرّب، پارادایمِ کنشگری را به کلّی دگرگون کردند. در این مقطع، ما با پدیده ساختارهای بدون سَر یا آسپالوس (Acephalous) روبرو شدیم؛ نوعی از سازماندهی که فاقد هرمِ رهبریِ کلاسیک بود و بر مبنای منطقِ هوش ازدحامی (Swarm Intelligence) عمل می‌کرد.
در این الگویِ نوین، گروه‌های کوچک و مستقل، نه با دستورِ یک مرکزیتِ واحد، بلکه حولِ گره‌های بحران (مانند محله‌ای که با قطعیِ گاز روبرو بود) به صورت خودجوش همگرا شده و پس از انجام کُنِش‌های موضعی، بلافاصله در بدنه جامعه متفرق و پراکنده می‌شدند. این سیّالیّتِ فوق‌العاده، الگوریتم‌های مهارِ نظام حکمرانی (رژیم) را که بر مبنای شناسایی و حذف سران طراحی شده بود، کاملاً خلعِ سلاح نمود.
این جهشِ سازماندهی، محصولِ تسلیحِ آشیانه‌ها به فناوری‌های نوین بود؛

گیم‌سازیِ اعتراض (Gamification) : استفاده از پلتفرم‌های بازی و دنیایِ موازیِ گیمینگ، اعتراض را به محیطی غیرقابل‌رصد و جذاب برای نسل جوان منتقل کرد.

حکمرانیِ موازی با وبِ ۳ (Web 3.0) : بهره‌گیری از پیام‌رسان‌های مبتنی بر بلاکچین، لایه ارتباطی را به محیطی غیرقابل‌رصد، رمزنگاری‌شده و فراتر از نظارت‌های متمرکز منتقل کرد. این بسترها به دلیل ماهیتِ توزیع‌شده، عملاً امکانِ انسدادِ یکپارچه یا فیلترینگِ سنّتی را از رژیم سلب کرده و تداومِ جریانِ اطلاعات را در بدترین شرایطِ بحرانی تضمین نمودند.

دیپلماسیِ مالی و زنجیره تأمینِ غیرمتمرکز: ورود گسترده‌ی رمزارزها و دارایی‌های متنوع دیجیتال به چرخه پشتیبانیِ لُجستیک، توانِ دولت در اعمال فشار از طریق انسدادِ حساب‌های بانکی را به کلّی ناکارآمد ساخت. این خودکفاییِ مالی، به آشیانه‌ها یا نیچ ها اجازه داد تا فراتر از مرزهایِ کنترلِ مالیِ نظام حکمرانی (رژیم)، به طراحی، سازماندهی، تأمین گسترده و متنوع نیازهایِ فوری و تداومِ کُنشگری فعال، پیوسته، منسجم و یکپارچه بپردازند.
تلاقیِ این فناوری‌های سختِ دیجیتال با فناوری‌های نرمِ کنشگری (مانند هوش ازدحامی)، آشیانه‌هایی را خلق کرد که نه تنها در برابر الگوهای مهارِ کلاسیکِ حکمرانی مقاوم بودند، بلکه توانستند با بهره‌گیری از عدمِ قطعیتِ ناشی از ناترازی‌های اقلیمی، اقتدارِ مستقر را در پیچیده‌ترین لایه‌های فضایِ سایبری و فیزیکی به چالش بکشند. در واقع، دی‌ماه ۱۴۰۴ نقطه تلاقیِ زوالِ مدل‌های کُهَن و تولیدِ مدل‌های نوینِ قدرت در بسترِ یک بحرانِ وجودی بود.

۴. مکانیسم تلاقی: کالبدشکافیِ انفجارِ سیستمی در پنجره‌ی فرصت

پرسش بنیادین این است که چرا بحران و جنگ شهری در دی‌ماه ۱۴۰۴ به یکباره منفجر شد؟ بر مبنای چارچوب تحلیلی دیدگاه چندسطحی (MLP)، تغییراتِ پارادایمیک و گذارهای پرآشوب زمانی رخ می‌دهند که یک پنجره‌ی فرصت (Window of Opportunity) گشوده شود. این پنجره محصولِ تصادف نیست، بلکه نتیجه‌ی تلاقی و هم‌زمانیِ سه نیرویِ پیش‌ران در سه سطح آشیانه (نیچ)، رژیم (نظام حکمرانی) و منظَر یا دورنَما  است که سیستم حکمروایی و مدیریتی را از وضعیتِ پایداری صُلب به وضعیتِ آستانه‌ی دگرگونی سوق دادند:
۱. فشارِ فزاینده از بالا (Landscape): سایشِ زیرساختی و آنتروپی محیطی

در لایه منظر، سیستم تحتِ تأثیر یک فشارِ سه‌گانه قرار گرفت که مشروعیتِ کارکردی آن را به چالش کشید. تداومِ تحریم‌های فرساینده و مشکلاتِ حادّ معیشتی، لایه‌ی اولِ این فشار بود که تاب‌آوریِ اقتصادی را مستهلک کرد. اما آنچه این فشار را به نقطه انفجار رساند، تلاقیِ ناترازیِ انرژی با سرمایِ بی‌سابقه و استخوان‌سوزِ زمستان ۱۴۰۴ بود. این فشارِ محیطی، باری فراتر از ظرفیتِ تحملِ زیرساخت‌ها بر سیستم تحمیل کرد و با تبدیلِ یک مسئله رفاهی به یک بحرانِ بقا، زیربنایِ امنیتِ روانی جامعه را فرو ریخت. در واقع، لایه منظر در این مقطع، محیطِ استقرارِ نظام یا رژیم را چنان ناامن و لرزان کرد که هرگونه واکنشِ عادی را با بن‌بست مواجه ساخت.
۲. بی‌ثباتی و فَلج در سطح میانه (Regime): انسدادِ تدبیری و بحرانِ روایت

پنجره‌ی فرصت زمانی بازتر شد که رژیم یا همان نظام حکمرانی، از درون دچارِ تزلزل و ناهماهنگی گردید. در اوج بحران، نوعی آنتروپیِ مدیریتی میان دستگاه‌های اجرایی حکم‌فرما شد؛ به‌طوری‌که ناهماهنگی مدیران در لایه تصمیم‌گیری، منجر به صدورِ دستورالعمل‌های متناقض و تشدیدِ آشفتگیِ میدان گردید. مهم‌تر از شکستِ اجرایی، شکست در روایت بود. ناتوانیِ رژیم در ارائه‌ی یک روایت صادقانه، شفاف و اقناع‌گر از علل بحران، باعث شد تا فاصله‌ی میانِ واقعیتِ میدان و کلامِ مسئولان به یک گُسل عمیق تبدیل شود. این لکنتِ نظام یافته یا سیستماتیک، درعمل ظرفیتِ رژیم برای راهبری و تثبیتِ اوضاع را سلب کرد و حصارِ محافظِ نظام حکمرانی را در برابرِ انواع تکانه‌های متنوع و مختلف ایجاد شده بیرونی از دو سطح پایین و بالا فرو ریخت.
۳. نفوذ و هجوم از پایین (Niche): سرریزِ تکنیک‌های نوین به متن جامعه

در حالی که فشار از بالا (منظَر) سیستم را سُست کرده و بی‌ثباتی در میانه (رژیم) دیوارها را شکافته بود، نیچ ها یا همان آشیانه‌های نوآور آماده‌ی ورود به صحنه بودند. در دی‌ماه ۱۴۰۴، تکنیک‌های نوینِ سازماندهی دیجیتال که سال‌ها در لایه‌های خُرد و زیرزمینیِ جامعه (نیچ‌ها) پخته شده بودند، به یکباره به سطح عمومی سرریز شدند. این انتقالِ تکنولوژی از نخبگانِ کنشگر به توده‌های معترض، باعث شد تا کنشگریِ شهری از حالتِ توده‌ایِ کلاسیک، به حالتِ شبکه‌ای و هوشمند تغییر ماهیت دهد. نفوذِ ابزارهایِ ارتباطیِ غیرقابل‌رهگیری و مدل‌هایِ سازماندهیِ غیرمتمرکز، ضربه‌ی نهایی را به پیکره‌ی رژیمِ در حالِ لرزش وارد کرد.
انفجارِ دی‌ماه ۱۴۰۴، نتیجه‌ی منطقیِ تلاقیِ این سه نیرو بود: فشارِ خُردکننده محیطی، تَصَلُّب و فَلجِ مدیریتی و بلوغِ ابزارهایِ نوینِ کنشگری. پنجره‌ی فرصت زمانی گشوده شد که فشارِ منظر، رژیم را دچار تَرک‌های عمیق کرد و آشیانه‌ها با استفاده از این تَرک‌ها، نظمِ موجود را به نفعِ یک گذارِ پیش‌بینی‌ناپذیر به چالش کشیدند. در واقع، بحران نه یک رخداد، بلکه یک سقوطِ سیستمی در تلاقی‌گاهِ این سه سطح بود.

۵. پیشنهادات راهبردی و نقشه‌ی راه: گذار به حکمرانی هوشمند و منعطف

برای عبور از بُن‌بستِ تَصَلُّبِ ساختاری و پیشگیری از فروپاشی‌های سیستمیِ ناشی از تلاقیِ بحران‌ها، نظام حکمرانی نیازمند یک چرخشِ پارادایمیک از حکمرانیِ صُلب و آنالوگ به سمت حکمرانیِ هوشمند و پلتفرمی است. نقشه‌ی راهِ پیشنهاد شده برای این گذار، شامل چهار گامِ حیاتی و درهم‌تنیده است:
گام اول: نوسازی فناوری‌های نرم و چرخش در انتولوژی حکمرانی

نخستین و بنیادی‌ترین گام، تغییر در واحدِ تحلیلِ مدیران و سیاست‌گذاران است. حکمرانیِ سنّتی که بر مدار مدیریتِ ابدان و اشیاء (کنترل فیزیکی) می‌چرخد، در عصرِ پیچیدگی کارایی خود را از دست داده است. سیستم باید به سمت حکمرانیِ جریان‌ها و ادراک‌ها تغییر جهت دهد.

 در این راستا، سیاستِ ناکارآمدِ فیلترینگ که تنها منجر به انباشتِ خشم در آشیانه‌ها می‌شود، باید جای خود را به سیستم‌های شُنودِ هوشمند بدهد. این به معنای جاسوسی نیست، بلکه به معنای بهره‌گیری از تکنولوژی‌های تحلیلِ داده‌محور و تجزیه و تحلیلِ کَلان‌روندها (Big Data Analytics) برای درکِ لحظه‌ایِ ارتعاشات و گرایش‌های جامعه است. حکمرانی هوشمند پیش از آنکه با بحران در خیابان روبرو شود، باید آن را در لایه‌ی فناوری نرمِ نادیدنیِ معنا و ادراک و در بستر داده‌های شفاف و تمیز ردیابی، تجزیه و تحلیل و تدبیر نماید.
گام دوم: گذار به حکمرانی پلتفرمی (Government as a Platform)

حاکمیت باید از پیله‌ی سلسله‌مراتبِ عمودی و بوروکراتیک خارج شده و به یک پلتفرمِ ملی تبدیل شود. در مدلِ حکمرانی پلتفرمی، دولت دیگر تنها بازیگر و عرضه‌کننده نیست، بلکه بستری است که در آن نیچ‌های خلاق (استارتاپ‌های اجتماعی، گروه‌های داوطلب، هسته‌های علمی و کنشگران مدنی) می‌توانند ایفای نقش کنند. این رویکرد، پتانسیلِ مخرّبِ آشیانه‌ها را به پیش‌رانِ توسعه تبدیل می‌کند. با ادغامِ آشیانه‌های خلاق در ساختار پلتفرمیِ دولت، نوآوری‌های لایه‌ی خُرد به جای آنکه علیه سیستم عمل کنند، به عنوان موتورِ محرکِ سیستم برای حل بحران‌های پیچیده (همچون انواع و اقسام ناترازی های انرژی و مدیریتی) به کار گرفته می‌شوند.
گام سوم: نهادینه‌سازی اعتراض مدنی و ایجاد محیط‌های آزمونِ حکمرانی (Sandboxes)

برای جلوگیری از انفجارِ پتانسیل‌های اعتراضی در لایه‌ی آشیانه‌ها، سیستم نیازمندِ طراحیِ سوپاپ‌های اطمینانِ هوشمند است. پیشنهاد می‌شود مفهوم محیط‌های آزمون تنظیم‌گری (Regulatory Sandboxes) از حوزه‌ی فناوری به حوزه‌ی سیاست و اجتماع تسرّی یابد.ایجاد فضاهای قانونی، هم در کالبدِ فیزیکی شهر و هم در پلتفرم‌های دیجیتال بومی، برای نقد، اعتراض و ارائه پیشنهاداتِ رادیکال، ضروری است. این محیط‌های آزمون اجازه می‌دهند تا ایده‌های منتقدانه و کنشگری‌های تحوّل‌خواهانه، بدون واهمه از برچسب‌های امنیتی، در فضایی کنترل‌شده ابراز شوند. این اقدام، انرژیِ تخریبیِ بحران را به انرژیِ اصلاحی تبدیل کرده و به نظام حکمرانی یا رژیم فرصت می‌دهد تا پیش از رسیدن به نقطه‌ی جوش اجتماعی و مردمی، خود را بازسازی کند.
گام چهارم: بازسازی قرارداد اجتماعی بر پایه‌ی عدالتِ الگوریتمیک

در عصرِ ناترازی‌های حاد، شفافیتِ بنیادین تنها پادزهرِ بی‌اعتمادی است. قرارداد اجتماعی جدید باید بر مبنای عدالتِ الگوریتمیک و داده‌محور بازطراحی شود. این بدان معناست که اگر قرار است باری از بحران (به طور مثال محدودیت در مصرف گاز یا برق) بر دوش جامعه گذاشته شود، فرآیندِ توزیعِ این فشار باید کاملاً شفاف، مبتنی بر داده‌های دقیق و بدونِ کوچک‌ترین تبعیض برای نهادها یا طبقاتِ خاص باشد. شفافیت در تخصیص منابع و توزیعِ عادلانه‌یِ هزینه‌ی بحران، مانع از آن می‌شود که ناترازی‌های فنّی به فروپاشی‌های زیستی و اجتماعی تبدیل گردند. اعتماد، تنها زمانی بازسازی می‌شود که شهروندان اطمینان یابند ریاضت نه یک تحمیلِ سیاسی، بلکه یک ضرورتِ فنیِ عادلانه و همگانی است.

۶. تحلیل سناریوهای پَسابحران (افق ۱۴۰۵ به بعد): بر لبه‌یِ دوشاخگیِ سیستمی
به عنوان نخبگان تصمیم‌ساز و ناظران دانشگاهی، باید این واقعیتِ سرد را بپذیریم که پس از وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴، بازگشت به وضعیتِ سابق (Status Quo) درعمل غیرممکن است.

 سیستم در حال حاضر در یک نقطه عطف دوشاخگی (Bifurcation Point) قرار گرفته است؛ نقطه‌ای که در آن نوسانات کوچک مدیریتی می‌تواند منجر به جهش به یک نظم نوین یا سقوط به ورطه‌یِ بی‌نظمیِ مطلق شود. در افق سال ۱۴۰۵ به بعد، دو سناریویِ محوری و مهم پیش رویِ نظام حکمرانی است:
سناریوی اول: بازگشت به صُلبیت (Regression) و خودایمنیِ مرگبار

در این سناریو، نظام حکمرانی با نادیده گرفتن پیامی که از لایه‌ی آشیانه‌ها دریافت کرده، بر استفاده از مدل‌های کنترلیِ متمرکز و تقلیل‌گرایِ قرن بیستمی اصرار می‌ورزد.

 این انتخاب منجر به پدیده‌ای می‌شود که در زیست‌شناسی به آن خودایمنی سیستمی می‌گویند؛ وضعیتی که در آن رژیم برای حفظ بقای ظاهری خود، به اشتباه سلول‌های جوان، خلاق و نوآورِ خود (نیچ‌ها، استارتاپ‌ها و هسته‌های فکریِ نسل جدید) را به عنوان عامل بیگانه شناسایی کرده و به تخریب آن‌ها می‌پردازد.
نتیجه‌ی این سناریو، اقتدارِ ظاهری در کوتاه‌مدت، اما تخلیه‌یِ توانِ درونی در میان‌مدت است. سیستمی که پیوند خود را با آشیانه‌های خلاق قطع کند، دچار تصلبِ کامل شده و به شدت شکننده (Fragile) می‌شود.

در چنین شرایطی، سیستم در برابر اولین تکانه و فشارِ بعدی از سویِ لایه منظَر (Landscape)، که می‌تواند یک ناترازیِ انرژیِ شدیدتر یا یک شوکِ اقتصادیِ جدید باشد، توانِ بازسازی (Resilience) نخواهد داشت و به صورتِ دومینویی سلسله وار دچار فروپاشیِ فیزیکی و معنایی خواهد شد.
سناریوی دوم: گذارِ مدیریت‌شده (Transition) و نوسازیِ پارادایمیک

در این سناریو، عقلانیتِ راهبردی بر صُلبیّتِ بوروکراتیک پیروز شده و نظام حکمرانی واقعیتِ گذار را می‌پذیرد. این مسیر با آغاز یک فرآیند عمیقِ یادگیریِ نهادی (Institutional Learning) همراه است. در این سناریو، رژیم درک می‌کند که برای بقا در عصرِ پیچیدگی، باید فناوری‌های نرم (تفاهم، مشارکت، عدالتِ داده‌محور و انعطاف) را جایگزین ابزارهای سخت (انسداد و تخصیص قطره‌چکانی) نماید.

در سناریویِ گذار، رژیم به جای تقابل با آشیانه‌هایِ منتقد و هوشمند، آن‌ها را در فرآیندهایِ تصمیم‌سازی جذب و ادغام می‌کند. با انتقالِ نوآوری‌هایِ سطحِ آشیانه به لایه‌یِ رژیم، سیستم به نوعی خود نوسازیِ مداوم دست می‌یابد. این رویکرد نه تنها تنش‌های اجتماعی را کنترل می‌کند، بلکه با بازسازیِ قراردادِ اجتماعی، مشروعیتِ کارکردیِ سیستم را در لایه منظر ارتقا داده و ایران را از یک گذارِ پُرآشوب به یک ثباتِ پویا و هوشمند هدایت می‌نماید.

۷. مدل پیشنهادی: حکمرانیِ سایبرنتیک-انسان‌محور
به عنوان جمع‌بندیِ راهبردیِ این یادداشت تحلیلی، پیشنهاد نهایی برای گذار از بحران‌های متواتر به ثباتِ پویا، استقرارِ مدل حکمرانیِ سایبرنتیک-انسان‌محور(The Cybernetic-Human Centric Model) است. در این مدل، حکمرانی دیگر یک فعالیتِ مکانیکی و دستوری نیست، بلکه یک فرآیندِ زنده و خودتنظیم‌گر است که بر سه ستونِ بنیادین استوار می‌گردد:
۱. بازخوردِ بی‌لُکنت (Feedback): جریانِ آزادِ حقیقت از آشیانه به رژیم

در مدل‌های سنتی، اطلاعات از لایه خُرد (جامعه) تا رسیدن به لایه کَلان (تصمیم‌گیران) دچار فیلترینگِ بوروکراتیک و تحریفِ خوش‌بینانه می‌شود که منجر به کوریِ سیستمی می‌گردد.

 در مدلِ پیشنهادی، حلقه‌های بازخورد (Feedback Loops) باید از لایه نیچ به لایه رژیم به صورت آنی، مستقیم و بدون سانسور تعریف شوند. حکمرانیِ سایبرنتیک نیازمند سنسورهایِ اجتماعیِ هوشمند است تا نبضِ واقعی جامعه و رنج‌هایِ ناشی از ناترازی‌ها را بدون هیچ واسطه‌ای به مرکزِ پردازشِ سیاسی منتقل کند. وقتی سیستم بتواند ارتعاشاتِ لایه‌های لرزانِ منظر (Landscape) را به موقع بشنود، می‌تواند پیش از تبدیل شدنِ یک مطالبه به یک انفجار، واکنشِ اصلاحی نشان دهد.
۲. تاب‌آوریِ پویا (Resilience): جایگزینیِ سدسازی با قوانینِ منعطف

نگرش کلاسیک به امنیت، بر مبنای سدسازی (ایجاد مقاومت صُلب در برابر تغییرات) است؛ اما در عصرِ پیچیدگی، هر سدّی در نهایت در برابرِ فشارِ انباشته‌یِ منظر فرو می‌پاشد. مدل پیشنهادی بر تاب‌آوریِ ارگانیک تأکید دارد. حاکمیت باید قابلیتِ انعطاف در قوانین را جایگزینِ تَصلّبِ قانونی نماید. ایجاد قوانینِ پویا (Dynamic Rules) به جای قوانینِ ایستا، به سیستم اجازه می‌دهد تا خود را با تکانه‌هایِ ناگهانی (مانند جنگ‌های نوین یا تغییراتِ اقلیمی) سازگار کند. در این رویکرد، قانون نه یک غُل‌وزنجیرِ بوروکراتیک، بلکه یک نرم‌افزارِ راهبردی است که باید بر اساسِ واقعیت‌هایِ متغیرِ میدان، مدام به‌روزرسانی (Update) شود تا سیستم به جای شکستن، خم شود و دوباره برخیزد.

۳. معنابخشی و بازسازیِ امید (Sense-making): حکمرانی بر قلب‌ها به مثابه فناوری نرم

در افقِ پس از بحران دی‌ماه ۱۴۰۴، قدرتِ واقعی یک نظام سیاسی نه در تَصَلُّب ساختاری و نه در توانِ مهارِ فیزیکی، بلکه در توانِ تولیدِ معنایِ مشترک و بازسازیِ پیوندِ گسسته‌شده‌ی میان حاکمیت و ملت نهفته است.

 معنابخشی (Sense-making) عالی‌ترین لایه‌ی فناوریِ نرمِ حکمرانی است که در سه محور زیر عملیاتی می‌شود:

1- تبدیلِ بحران به پروژه‌ی ملّی: حاکمیت باید بتواند از طریقِ شفافیتِ رادیکال و صادقانه، روایتی خلق کند که در آن، شهروند خود را نه قربانیِ منفعلِ ناترازی‌ها، بلکه شریکِ راهبردی در گذار ببیند. معنابخشی یعنی تبیینِ دقیقِ صورت‌مسئله برای جامعه، به گونه‌ای که تحملِ سختی‌ها، نه به عنوان یک تحمیلِ ناشی از بی‌کفایتی، بلکه به عنوان یک فداکاریِ آگاهانه برای نجاتِ آینده فهم شود.

2- اُمید به مثابه زیرساخت (Hope as Infrastructure): در این مدل، امید نه یک شعارِ عاطفی، بلکه یک داراییِ راهبردی و فناوریِ نرمِ بنیادین است. بدون تزریقِ امیدِ واقعی (مبتنی بر گام‌های عملی و ملموس)، سیستم دچار فرسودگیِ روانی شده و در برابر کوچک‌ترین تکانه‌ها فرو می‌پاشد. امید، چسبِ اجتماعی است که لایه‌های مختلف آشیانه (Niche) را به لایه‌ی رژیم (Regime) متصل نگاه می‌دارد و از خروجِ سرمایه‌های انسانی و فکری در دوران بحران جلوگیری می‌کند.

3- سیاستِ صداقت و بازسازیِ مرجعیتِ روایت: در عصرِ جنگِ روایت‌ها، رژیم حکمرانی تنها زمانی می‌تواند معنا تولید کند که مرجعیتِ خبری و تحلیلی خود را بازپس گیرد. این امر تنها با جایگزینیِ تبلیغاتِ یک‌سویه با گفتگویِ صادقانه ممکن است. حکمرانی بر قلب‌ها یعنی سیستم، جسارتِ پذیرشِ خطا را داشته باشد و با ارائه‌ی یک نقشه راهِ روشن و منصفانه، چشم‌اندازِ مشترک را بازسازی کند.

سیستمی که بتواند برای رنج‌هایِ جامعه، معنایی متعالی و صادقانه تولید کند و افقِ روشنی برای خروج از ناترازی‌ها ترسیم نماید، از هرگونه فروپاشی در لایه‌هایِ زیرین مصون خواهد بود. در حقیقت، در رقابت میانِ تکنولوژی‌هایِ تخریب و تکنولوژی‌هایِ مدیریت، برنده حقیقی کسی است که بتواند عمیق‌ترین و باورپذیرترین معنا و مفهوم را برای زیستن و ماندن در چارجوبِ نظمِ سیاسی ارائه دهد.
۸. جمع‌بندی نهایی برای جامعه دانشگاهی: از انسدادِ ساختاری تا نوسازیِ پارادایمیک
بحران و جنگ شهریِ دی‌ماه ۱۴۰۴ را نباید یک خطای تصادفی در محاسبات امنیتی یا یک حادثه‌یِ گذرا پنداشت؛ بلکه این واقعه، طنینِ فریادِ رسا و دردناکِ سیستمی بود که برای بقا، تقاضایِ خروج از وضعیتِ تصلب و انجماد را داشت. تحلیلِ این بحران در چارچوبِ دیدگاه چندسطحی (MLP) به ما می‌آموزد که رژیم‌های حکمرانی صُلب، در برابرِ فشارِ گازانبریِ دو سطحِ دیگر قرار دارند: از یک سو واقعیت‌هایِ گریزناپذیرِ جهانی و اقلیمی (Landscape) و از سوی دیگر، نوآوری‌هایِ سرکشِ نسلی و تکنولوژیک (Niche). تاریخِ تحولاتِ سیستمی گواهی می‌دهد که رژیم‌های حکمرانی تنها دو مسیر در پیش رو دارند: یا باید با تدبیر و انعطاف، خود را با فشارهایِ منظر و پتانسیل‌هایِ آشیانه سازگار کنند، و یا در زیرِ بارِ تلاقیِ این دو سطح فشارزا و اثرگذار، دچار شکستِ کارکردی و فروپاشیِ درونی گردند.
در این میان، وظیفه‌یِ ما به عنوانِ نخبگانِ علمی و جامعه‌ی دانشگاهی، فراتر از توصیفِ صِرفِ بحران یا شِکوِه از ناملایمات است.

 رسالتِ تاریخیِ نخبگانِ تصمیم‌ساز، مهندسیِ مجددِ نظام حکمرانی بر ویرانه‌هایِ پارادایم‌های قدیمی است. ما امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمندِ یک چرخشِ شجاعانه در مدل‌هایِ ذهنیِ مدیران هستیم؛ گذار از پارادایمِ کنترلِ صُلب و متمرکز به سمت پارادایمِ تسهیل‌گریِ هوشمند و غیرمتمرکز.
آینده‌یِ ایرانِ عزیز در گروِ دانش، جسارت و تواناییِ ما در فهمِ این نکته‌یِ کلیدی است که آشیانه‌های منتقد، تهدیدی برای بقا نیستند، بلکه موتورهایِ نوسازیِ سیستم‌اند. اگر بتوانیم تضادهایِ برآمده از لایه‌یِ زیرفضا و آشیانه‌های نوظهور را به جای عاملِ تهدید، به عنوان فرصت‌های طلایی برای بازآفرینیِ رژیم حکمرانی درک کنیم، دی‌ماه ۱۴۰۴ به جای آنکه نقطه‌یِ پایان باشد، به نقطه‌یِ آغازِ یک حکمرانیِ نوین و مقتدر تبدیل خواهد شد. این پیامی است که جامعه‌ی دانشگاهی باید با صدایی رسا به گوشِ ساختارِ قدرت برساند: برای بقا، راهی جز هوشمندی و انعطاف نیست.

سخن آخر:

 از حکمرانیِ سدّها تا هدایتِ جریان‌ها

در سپیده‌دمِ عصر جدید، باید این حقیقتِ بنیادین را پذیرفت که مدیریتِ آینده، دیگر از جنسِ مدیریت بر سدها نیست؛ بلکه هنرِ مدیریت بر جریان‌هاست. پارادایمِ سنتی که بر مدارِ ایجادِ موانعِ صُلب، انسدادِ مسیرها و انباشتِ فشار در پشتِ دیوارهایِ بوروکراتیک می‌چرخید، دیگر در برابرِ سیلاب‌هایِ خروشانِ اجتماعی و تکنولوژیک کارایی ندارد. عصرِ ما، عصرِ سیّالیّت است و هر سدّی، هر چقدر هم عظیم، در نهایت در برابرِ پویاییِ جریان‌هایِ منظَر و آشیانه تسلیم خواهد شد. فناوریِ نرم، در واقع همان دانشِ ظریف و هنرِ بی‌بدیلِ هدایتِ این جریان‌ها پیش از تبدیل شدنِ آن‌ها به سیلاب‌هایِ ویرانگر است. این فناوری به ما می‌آموزد که قدرت، دیگر در ایستادگی در برابرِ تغییر نیست، بلکه در درکِ زبانِ تغییر و هم‌مسیر شدن با آن برای رسیدن به اهدافِ بالادستی است.  بحرانِ دی‌ماه ۱۴۰۴ نباید تنها به عنوان یک زخم در حافظه‌ی جمعی ما باقی بماند؛ بلکه این واقعه باید به عنوان یک نقطه‌ی عطفِ یادگیریِ ملی در تاریخ معاصر ایران ثبت و ضبط شود. این گُسستِ دردناک، در واقع فرصتی است برای یک پیوندِ نوین؛ پیوندی هوشمندانه، شفاف و مبتنی بر کرامت که در آن، حاکمیت و جامعه نه در تقابل با یکدیگر، بلکه در قالبِ یک سیستمِ واحد و یادگیرنده، آینده‌ای پایدار را ترسیم می‌کنند.  باشد که از دلِ این تلاطم‌ها، شکوهِ یک حکمرانیِ خردمند متولد شود که در آن، جایِ ترس را اعتماد و جایِ انسداد را جریان بگیرد. این تنها راهی است که ایران را از گزندِ توفان‌هایِ پیش‌رو به ساحلِ آرامش و اقتدارِ نوین خواهد رساند.

خاکِ کُهَن

دَر اُوجِ بَلا، قامَتِ ما خَم نَشَوَد

هَرگِز زِ سِتَم، غِیرَتِ ما کَم نَشَوَد

هَر تیر کِه آیَد زِ کَمانِ بَدخواه

جُز بَر دِلِ خَصمِ بَد، مَرهَم نَشَوَد

هِنگامِه یِ رَزم و غُرِّشِ شیران اَست

دُشمَن بِه خِیالِ خویش، آدَم نَشَوَد

این خاکِ کُهَن، مَقتَلِ مَردانِ خُداست

تا مامِ وَطَن، سَرایِ ماتَم نَشَوَد

بَرخیز و بِبین، نُورِ یَقین شُعلِه وَر اَست

خُورشیدِ وَفا، حَریفِ اَشکَم نَشَوَد

تا هَست نَفَس، دَفنِ عَدو دَر نَظَر اَست

تا هَست خُدا، حَریفِ خاکَم نَشَوَد

مهدی حمزه پور

جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.

دکتر مهدی حمزه پور

دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستم‌های پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)

مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

اشتراک گذاری:
برچسب ها: #دکتر_مهدی_حمزه_پوراندیشکده_فناوری_نرمتحلیل سیستمیفناوری نرم
در تلگرام
کانال ما را دنبال کنید!
Created by potrace 1.14, written by Peter Selinger 2001-2017
در آپارات
ما را دنبال کنید!

مطالب زیر را حتما مطالعه کنید

به سوی فهم فناوری نرم (70)
به سوی فهم فناوری نرم (70) گذار از تفکر تزئینی به تفکر راهبردی در فناوری...
به سوی فهم فناوری نرم (69)
به سوی فهم فناوری نرم (69) فناوری نرم؛ زیرساخت قدرت آینده ایران مقدمه : از...
به سوی فهم فناوری نرم (68)
به سوی فهم فناوری نرم (68) ایرانِ نرم؛ نقشه‌راه تحول حکمرانی فناوری‌های نرم تحول در...
به سوی فهم فناوری نرم (67)
به سوی فهم فناوری نرم (67) شِعر؛ فَناوریِ نَرمِ هنرمندانه یِ محتوا و پیام در...
به سوی فهم فناوری نرم (66)
به سوی فهم فناوری نرم (66) ضرورت تاسیسِ دانشکده‌های فناوری نرم تحول پرشتاب فناوری در...
به سوی فهم فناوری نرم (65)
به سوی فهم فناوری نرم (65) تِکنواِستِرِس (فِشارِ روانیِ فناوری) فناوری در جهان معاصر صرفاً...

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • اخبار
  • معرفی کتاب
  • مقالات فناوری نرم
  • هسته مدیریت رسانه
  • یادداشت های فناوری نرم
نوشته‌های تازه
  • به سوی فهم فناوری نرم (71)
  • به سوی فهم فناوری نرم (70)
  • به سوی فهم فناوری نرم (69)
  • به سوی فهم فناوری نرم (68)
  • به سوی فهم فناوری نرم (67)
softtechisu
  • تهران، سعادت آباد، پل مدیریت، دانشگاه امام صادق، اندیشکده فناوری نرم
  • 02188080733
  • 02188080733
  • softtechisu.com@gmail.com
فهرست اندیشکده
  • حساب کاربری من
  • سبد خرید
  • از ما بپرسید
  • سیاست ها و قوانین سایت
این سایت متعلق به تیم اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع) می باشد

ورود

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

هنوز عضو نشده اید؟ عضویت در سایت