به سوی فهم فناوری نرم (95)
به سوی فهم فناوری نرم (95)
تصمیمگیری در مِه؛ نقشهراه مدیریتِ راهبردیِ تحتِ فشار
(SCA) رویکرد تحقیق در عملیات نرم
در تحلیل بحرانهای چندبُعدی نظیر جنگ تحمیلی سوم که از اسفند ۱۴۰۴ آغاز شده و اکنون در سال ۱۴۰۵ در بازه حسّاس آتشبسِ موقّتِ دوهفتهای قرار دارد، رویکرد گزینههای استراتژیک (SCA) فراتر از یک ابزار مدلسازی، به مثابه یک نقشهراه حیاتبخش عمل میکند. فرآیند اجرایی این روش در گام نخست که فاز شِکلدهی[1] نامیده میشود، با ترسیم نگاشت پیوند تصمیمات آغاز میگردد. در این مرحله، ما با سه حوزه تصمیم[2] بنیادین روبرو هستیم که سرنوشت امنیت ملّی را رقم میزنند: نخست، تعیین سطح بازدارندگی در تنگه هرمز؛ دوم، استراتژی بازسازی زیرساختهای ضربهدیده انرژی؛ و سوم، معماری لحن دیپلماتیک در پساآتشبس. تحلیل سیستمی نشان میدهد که این حوزهها جزایر جداگانه نیستند، بلکه یک گِرافِ پیچیده را میسازند که در آن، هرگونه تصمیم در مورد پدافند غیرعامل زیرساختها، مستقیماً بر فضای مانور دیپلماتیک در مسقط یا ژنو اثر میگذارد. در واقع، SCA در این مرحله به ما میآموزد که مسئله اصلی ما نه یک موضوع نظامیِ صِرف، بلکه مدیریتِ همزمانِ تضادهای میان این سه حوزه است.
پس از تثبیت ساختار مسئله، وارد فاز دوم یا طراحی گزینهها و تحلیل سازگاری[3] میشویم. در این مرحله، برای هر یک از حوزههای تصمیم، گزینههای عملیاتی متنوعی روی میز قرار میگیرد. چالش استراتژیک اینجا نه در یافتن گزینهها، بلکه در شناسایی ناسازگاریها نهفته است. برای مثال، ترکیب گزینه تقویت حداکثری حضور نظامی در آبراههای بینالمللی با گزینه جذب سرمایهگذاری فوری برای بازسازی پالایشگاهها از منظر تحلیلِ سازگاری[4] یک ترکیب متناقض و ناپایدار است؛ چرا که تنش نظامی حداکثری، امنیتِ لازم برای بازسازی فنی و اقتصادی را سلب میکند. روش SCA با حذف این ترکیبهای ناسازگار، ذهن تصمیمگیران ملّی را بر «طرحهای تصمیم[5] متمرکز میکند که دارای همگرایی منطقی و عملیاتی هستند. این فرآیند باعث میشود که از پراکندگی منابع جلوگیری شده و تنها مسیرهایی انتخاب شوند که در عین حفظ اقتدار نظامی، تابآوری اقتصادی را نیز تضمین کنند.
در گام سوم که فاز مقایسه و ارزیابی[6] است، طرحهای استخراجشده بر اساس شاخصهایی نظیر هزینه سیاسی، سرعت بازسازی و پایداری امنیتی مورد سنجش قرار میگیرند. در اینجاست که SCA تفاوت خود را با روشهای سنّتی نشان میدهد؛ به جای انتخاب یک گزینه صُلب و نهایی، بر روی مدیریت تردید[7] تمرکز میشود. در شرایط سال ۱۴۰۵، ما با سه نوع تردیدِ دانش (تردید در نیات واقعی دشمن)، تردیدِ ارزشی (تردید در اولویتبندی میان رفاه و دفاع) و تردیدِ محیطی (واکنش قدرتهای بزرگ) مواجهیم. روش SCA در این مرحله به اندیشکدهها پیشنهاد میدهد که به جای شرطبندی بر روی یک آینده نامعلوم، مجموعهای از اقدامات کاهش تردید را طراحی کنند. این اقدامات میتواند شامل مذاکرات اکتشافی محدود یا رزمایشهای سیگنالدهنده باشد تا مِه اطلاعاتی موجود در فضای آتشبس اندکی فروکش کند و تصمیمات بعدی بر پایههای مستحکمتری بنا شوند.
سرانجام، در فاز نهایی که منجر به تدوین بسته اقدام[8] میگردد، خروجی SCA به صورت یک پروتکل عملیاتی دورهای ظاهر میشود. بر اساس این پروتکل، تصمیمات به دو دسته تعهدات قطعی و تصمیمات مُعلََّق تقسیم میشوند. تعهدات قطعی که باید از همین امروز و بدون توجه به سرنوشت آتشبس اجرا شوند، شامل تقویت پدافند سایبری و ترمیم شبکههای حیاتی هستند که در هر سناریویی برای کشور سودمند خواهند بود. اما تصمیمات مربوط به سطح نهایی پاسخ نظامی یا بازگشایی کامل مسیرهای تجاری، به عنوان تصمیمات معلَّق در لایههای بعدی قرار میگیرند تا پس از پایان فعالیتهای کاهش تردید در پایان آتشبس، در مورد آنها قضاوت شود.
این رویکردِ مرحلهای و منعطف، به سیستم اجازه میدهد تا ضمن حفظ ابتکار عمل، از قُفلشدگیِ استراتژیک جلوگیری کرده و با هوشمندیِ الگوریتمیک، بحران جنگ تحمیلی سوم را به فرصتی برای بازتعریف نظم امنیتی منطقه تبدیل نماید.
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
دکتر مهدی حمزه پور
دانشیار گروه علوم تصمیم و سیستمهای پیچیده دانشکده مدیریت دانشگاه امام صادق (ع)
مشاور رئیس و رئیس اندیشکده فناوری نرم دانشگاه امام صادق (ع)

دیدگاهتان را بنویسید