هسته مدیریت رسانه (3)
هسته مدیریت رسانه (3)
«نبرد روایتها در جنگ تحمیلی سوم؛ از عملیات روانی تا ایستادگی افکار عمومی»
جنگها در قرن بیستویکم دیگر صرفاً در میدانهای نظامی تعیین تکلیف نمیشوند؛ بلکه «میدان روایت» بهعنوان لایهای تعیینکننده، در کنار میدان سخت عمل میکند. «جنگ تحمیلی سوم» را میتوان نمونهای شاخص از یک «جنگ ترکیبی» دانست که همزمان در سطوح نظامی، شناختی و رسانهای جریان یافت. در این میان، آنچه بیش از پیش اهمیت دارد، نه صرفاً تقابل قدرتها، بلکه تقابل روایتها و تلاش برای شکلدهی به ادراک عمومی است. با این حال، بخش مهمی از تحلیلها از یک واقعیت کلیدی غفلت کردهاند:
موفقیتهای رسانهای و شکست نسبی عملیات روانی دشمن، بهواسطه همافزایی رسانههای رسمی و کنشگری فعال مردم در فضای مجازی
- جنگ تحمیلی سوم بهمثابه نبرد روایتها
در ادبیات ارتباطات، جنگهای مدرن ذیل مفاهیمی چون «چارچوببندی» (Framing) و «دستورکارسازی« (Agenda-setting) تحلیل میشوند. در جنگ تحمیلی سوم، دو روایت کلان شکل گرفت:
- روایت «مهار و تهاجم علیه ایران» در رسانههای غربی
- روایت «مقاومت و دفاع مشروع» در رسانههای ایرانی
این تقابل، بهسرعت از رسانههای رسمی به شبکههای اجتماعی گسترش یافت و «کاربران» را به بازیگران اصلی میدان روایت تبدیل کرد. این تحول، مصداقی از گذار به الگوی «کاربر-رسانه» (Prosumer) است (Jenkins, 2006).
۲. کنشگری رسانهای مردم؛ از مصرفکننده تا تولیدکننده
یکی از مهمترین ویژگیهای جنگ تحمیلی سوم، تغییر پارادایم از «مصرف رسانه» به «کنشگری رسانهای» بود. کاربران ایرانی با تولید گسترده محتوا از تحلیل و گزارش تا میم و طنز توانستند:
- انحصار روایت رسانههای جریان اصلی را بشکنند
- سرعت واکنش به عملیات روانی را افزایش دهند
- احساس مشارکت و عاملیت را در جامعه تقویت کنند
این کنشگری، عملاً یک «اکوسیستم روایتسازی» ایجاد کرد که در آن، مرز میان رسانه رسمی و غیررسمی تا حد زیادی کمرنگ شد.
- عملیات روانی دشمن و دلایل شکست نسبی آن
یکی از اهداف اصلی عملیات روانی دشمن، ایجاد «ترس جمعی»، «بیاعتمادی» و «بیثباتی روانی» بود. این هدف از طریق بمباران خبری، بزرگنمایی تهدیدات و استفاده از چهرههای سیاسی و رسانهای پیگیری شد. در این میان، کنشهای رسانهای چهرههایی مانند ترامپ را میتوان در چارچوب «جنگ شناختی» تحلیل کرد.
با این حال، این عملیات در موارد متعددی با شکست یا کاهش اثرگذاری مواجه شد که مهمترین دلایل آن عبارتاند از:
۳-۱. راستیآزمایی جمعی (CollectiveFact-checking):
راستیآزمایی جمعی به فرایندی اشاره دارد که در آن کاربران شبکههای اجتماعی، بهصورت توزیعشده و خودجوش، به بررسی، تطبیق و افشای نادرستی اطلاعات میپردازند. برخلاف مدل کلاسیک «دروازهبانی خبر» که در اختیار رسانههای رسمی بود، در اینجا یک شبکه از کاربران با بهرهگیری از ابزارهای ساده (جستجوی معکوس تصویر، تطبیق زمان و مکان، بررسی منابع اولیه) نقش «ناظر حقیقت» را ایفا میکنند. این سازوکار باعث کاهش سرعت انتشار اخبار جعلی و فرسایش اعتماد به منابع تولیدکننده آن میشود (Wardle & Derakhshan, 2017).
در جنگ تحمیلی سوم، این پدیده بهصورت ملموس قابل مشاهده بود. بهعنوان مثال، در مواردی که تصاویر قدیمی از درگیریهای دیگر کشورها بهعنوان «حملات جدید» بازنشر میشد، کاربران با شناسایی منشأ اولیه تصاویر و انتشار نسخه اصلی، روایت جعلی را بیاعتبار کردند. همچنین در مواجهه با اخبار فوری درباره «حملات گسترده» یا «اختلالات سراسری»، مقایسه دادههای میدانی (گزارشهای محلی، ویدئوهای همزمان، دادههای ترافیکی و شهری) موجب شد اغراق یا نادرستی این اخبار آشکار شود.
این فرایند نهتنها به خنثیسازی عملیات روانی مبتنی بر «شوک خبری» کمک کرد، بلکه با ایجاد نوعی «مصونیت شناختی» در میان کاربران، سطح اعتمادپذیری پیامهای معاند را در بلندمدت کاهش داد؛ امری که یکی از مؤلفههای کلیدی در تقویت تابآوری اجتماعی در شرایط جنگ شناختی محسوب میشود.
۳-۲. طنز و میم بهعنوان سلاح نرم:
در ادبیات ارتباطات، طنز بهعنوان یک «راهبرد تنظیم هیجانی» شناخته میشود که میتواند شدت اثر پیامهای تهدیدآمیز را کاهش دهد و آنها را از سطح «ترسآفرینی» به «پردازش شناختی» منتقل کند (Nabi et al., 2007). در بستر شبکههای اجتماعی، این کارکرد از طریق «میم»ها تقویت میشود؛ قالبهایی سریع، قابل بازتولید و جمعی که امکان بازتعریف معنا را در زمان کوتاه فراهم میکنند.
در جنگ تحمیلی سوم، کاربران ایرانی با تبدیل پیامها و ادعاهای تهدیدآمیز به سوژههای طنز از بازنویسی جملات اغراقآمیز رسانههای معاند تا ساخت ویدئوها و تصاویر کنایهآمیزعملاً بار روانی این پیامها را تخلیه کردند. بهعنوان نمونه، برخی ادعاهای بزرگنماییشده درباره «حملات قریبالوقوع» یا «اختلالات فراگیر» بهسرعت به میمهایی تبدیل شد که نهتنها ترس را کاهش داد، بلکه اعتبار منبع اولیه را نیز زیر سؤال برد.این فرایند دو پیامد کلیدی داشت: نخست، کاهش اضطراب جمعی از طریق «عادیسازی موقعیت بحرانی»؛ و دوم، ایجاد نوعی «چارچوب معکوس» که در آن، بهجای درونیسازی تهدید، مخاطب در موضعی فعال و منتقد قرار میگیرد. در نتیجه، طنز و میم نهفقط ابزار سرگرمی، بلکه بخشی از سازوکار دفاع شناختی جامعه در برابر عملیات روانی محسوب شدند، به طور مثال ما حاضریم به عصر حجر برگردیم چرا که وسعت سرزمینی ما چیزی فراتر از امروز است.
۳-۳. اشباع اطلاعاتی معکوس:
اشباع اطلاعاتی معکوس به وضعیتی اشاره دارد که در آن، بهجای تسلط یک جریان خبری واحد، حجم بالای تولید و بازنشر روایتهای متنوع و جایگزین توسط کاربران و رسانهها، امکان شکلگیری «تکروایت مسلط» را کاهش میدهد. در چنین شرایطی، اثرگذاری «بمباران خبری» و عملیات روانی مبتنی بر تکرار و القای ترس، با رقابت روایی و تکثر معنا تضعیف میشود.
در جنگ تحمیلی سوم، این پدیده بهصورت مشخص در شبکههای اجتماعی قابل مشاهده بود؛ جایی که همزمان با انتشار روایتهای تهدیدآمیز و اغراقشده از سوی رسانههای معاند، کاربران داخلی با تولید گسترده محتوا از گزارشهای میدانی، تحلیلهای کوتاه، ویدئوهای زنده و دادههای تطبیقی روایتهای جایگزین و متکثر ایجاد کردند. این حجم از تولید محتوا باعث شد هیچ روایت واحدی نتواند بهطور کامل ذهن جمعی را اشغال کند.
نتیجه این فرایند، کاهش کارایی راهبرد «شوک خبری» و تضعیف اثر روانی عملیات رسانهای دشمن بود؛ زیرا مخاطب بهجای مواجهه با یک تصویر واحد و ترسآفرین، با چندین روایت رقیب و قابل راستیآزمایی روبهرو شد. این تکثر روایی، در نهایت به افزایش ظرفیت انتخاب آگاهانه مخاطب و تقویت تابآوری شناختی جامعه انجامید.
۴. نقش رسانههای رسمی در تثبیت روایت ملی
در کنار کنشگری مردمی، رسانههای رسمی نیز در مدیریت روایت نقش مهمی ایفا کردند، بهویژه در:
- چارچوببندی تحلیلی رویدادها
- برجستهسازی مؤلفههای «تابآوری» و «همبستگی»
- هدایت دستورکار ذهنی جامعه از «ترس» به «پایداری»
بر اساس نظریه دستورکارسازی (McCombs & Shaw, 1972)، این عملکرد توانست تا حدی اولویتهای ذهنی مخاطبان را مدیریت کند.
۵. رسانه و تابآوری اجتماعی
تابآوری اجتماعی به توانایی جامعه برای حفظ انسجام در شرایط بحران اشاره دارد. در جنگ تحمیلی سوم، رسانهها نقشی دوگانه ایفا کردند؛ اما برآیند این نقش، در بسیاری از موارد به تقویت تابآوری انجامید. مهمترین سازوکارهای این تقویت عبارت بودند از:
- افزایش حس «کنترل اوضاع» از طریق مشارکت فعال کاربران
- تولید روایتهای امیدبخش و جلوگیری از گسترش اضطراب
- شکلگیری کمپینها و هشتگهای همبستگی
مطالعات ارتباطات بحران نشان میدهد که «احساس مشارکت» یکی از عوامل کلیدی در کاهش اضطراب جمعی است (Houston et al., 2015).
۶. چالشها و شکافهای رسانهای
با وجود این موفقیتها، چالشهایی نیز وجود داشت که نباید نادیده گرفته شود:
- نبود ستاد متمرکز برای مدیریت یکپارچه روایت
- تأخیر در واکنش به برخی روایتهای دشمن
- ضعف در حضور حرفهای در رسانههای بینالمللی
با این حال، تمرکز صرف بر این کاستیها، موجب نادیده گرفتن دستاوردهای مهم رسانهای میشود.
۷. چرا موفقیتها کمتر دیده شد؟
غفلت از موفقیتهای رسانهای جنگ تحمیلی سوم را میتوان ناشی از چند عامل دانست:
- غلبه نگاه مسئلهمحور در تحلیلها
- ضعف در مستندسازی کنشهای مردمی
- فقدان تبدیل تجربههای میدانی به دانش سیاستی
این در حالی است که این موفقیتها، سرمایهای راهبردی برای مواجهه با جنگهای آینده محسوب میشوند.
جمعبندی: از رسانه بهمثابه ابزار تا رسانه بهمثابه میدان نبرد
جنگ تحمیلی سوم نشان داد که در عصر شبکهای، پیروزی در جنگها بیش از هر زمان دیگری به «حکمرانی روایت» وابسته است. سه گزاره کلیدی در این زمینه قابل طرح است:
- روایتها، تعیینکننده ادراک واقعیت هستند، نه صرفاً بازتاب آن.
- شبکههای اجتماعی، به بازیگران اصلی جنگ رسانهای تبدیل شدهاند.
- تابآوری اجتماعی، بهطور مستقیم به کیفیت کنشگری رسانهای وابسته است.
بر این اساس، تجربه جنگ تحمیلی سوم نشان میدهد که همافزایی میان رسانههای رسمی و کنشگری آگاهانه مردم توانسته در موارد متعددی عملیات روانی دشمن را خنثی کند و حتی موازنه روایتها را تغییر دهد. بازنمایی و تحلیل دقیق این موفقیتها، نهتنها یک ضرورت علمی، بلکه پیششرط طراحی راهبردهای مؤثر در آینده جنگهای شناختی است.
منابع
- حسین زاده، سید هادی(۱۳۹۹)جنگ شناختی و نقش رسانههای نوین در امنیت ملی، فصلنامه مطالعات راهبردی بسیج
- سعیدرضا عاملی (۱۴۰۰)فضای مجازی و تحول در کنشگری اجتماعی ایرانیان، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
- پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات (۱۴۰۱)گزارش ملی سواد رسانهای و تابآوری اجتماعی در فضای مجازی
- مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی (گزارشهای ۱۴۰۱–۱۴۰۳)بررسی حکمرانی فضای مجازی و جنگ نرم رسانهای
- Jenkins, H. (2006). Convergence Culture: Where Old and New Media Collide.
- McCombs, M., & Shaw, D. (1972). The Agenda-Setting Function of Mass Media.
- Wardle, C., & Derakhshan, H. (2017). Information Disorder.
- Nabi, R. L., et al. (2007). Emotional and Cognitive Effects of Humor.
- Houston, J. B., et al. (2015). Social Media and Disasters: A Functional Framework.
جهت دانلود فایل پی دی اف یادداشت اینجا کلیک کنید.
دکتر محمد احسان خرامید
پژوهشگر، مدرس و فعال رسانه و ارتباطات

دیدگاهتان را بنویسید